تبليغاتX
این ها سهم تو از توست

این ها سهم تو از توست

زندگي مثل چاي است

گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدم هاى موفقى شده بودند، با

 همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند.

پس از خوش و بش اوليه،هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و

زندگى شکايت مي کردند.

 

استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان  گوناگون، از پلاستيکىو بلور و

کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى(يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از

 آنها خواست که خودشان زحمتچاى ريختن براى خودشان را بکشند

 

پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد،

استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى

 دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند

 

شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعىاست، 

امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است.

 

مطمئن باشيدکه فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد.

 

بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند

نوع فنجاني که ما داشته باشيم،

نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد.

امّا ما گاهى صرفاً با تمرکز بر روى فنجان،از چايى که خداوند براى ما درطبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم

خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را از چايتان لذت ببريد  .

 

زندگی جیره مختصری است

مثل یک فنجان چای

و کنارش عشق است

مثل یک حبه قند

زندگی را با عشق نوش جان باید کرد

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

نمی خواهم به مدرسه بروم

والدین ، هیچ گاه اطمینان ندارند که آیا به اجبار کودک را به مدرسه فرستادن کار درستی است یا نه؟ آنها به طور دقیق نمی دانند که آیا کودک ، واقعا احساس ضعف و بیماری کرده یا مثل بسیاری از کودکان که گاهی دلشان نمی خواهد به مدرسه بروند بهانه گیری می کند. در خانه هایی که مدرسه رفتن کودکشان به صورت مشکل در آمده صبحهای زود، مالامال از اشک و دعوا و سر و صداست. بعضی از کودکان صبح که از خواب بیدار می شوند، می گویند که به مدرسه نمی رویم و تعداد دیگرشان تمارض به دل درد و سردرد می کنند، یا با آه و ناله اعلام می کنند که حالشان خوب نیست. مهم نیست فرزندتان چگونه حالت اضطراب و نارضایتی خود را نشان می دهد، بلکه آنچه اهمیت دارد این است که شما با دلداری دادن ، اعتماد به نفس او را تقویت کنید؛ اما گاهی اوقات باید علایم فیزیکی را که باعث نشانه های بیماری فرزندتان می شود نادیده بگیرید و بهترین راه اصرار به اصل موضوع است که او باید به مدرسه برود. به نظر یکی از کارشناسان در این مواقع بهتر است بگویید: «عزیزم تو یک درجه هم تب نداری و چشمانت سرحال و شاداب است. مامان و بابا امروز کارهای مهمی دارند که باید انجام دهند. پس بهتر است به مدرسه بروی تا ما هم به کارهایمان برسیم.» با وجود این ، اگر به فرزندتان به دلیل این که واقعا بیمار است ، اجازه مدرسه رفتن را ندادید، او را مطمئن سازید که روز خوبی در خانه نخواهد داشت. او را در رختخوابش بخوابانید و در ساعات بعدی روز هم ، حتی اگر گفت حالش بهتر است ، اجازه بازی ندهید.

دلایل اضطراب کودکان هنگام رفتن به مدرسه
دلایل متعددی وجود دارد که چرا کودکان 6-5 ساله از رفتن به مدرسه می گریزند، مهمترین و معمول ترین نارضایتی آنها عبارتند از: «من می خواهم فقط در خانه بمانم!» بعضی کودکان در این سن به زمان بیشتری برای سازگارکردن خود با قوانین و محیطهای جدید نیاز دارند. بازگشایی مدارس پس از تعطیلات تابستانی ، به دنیا آمدن خواهر یا برادر، بیماری و یا مرگ یکی از اقوام می تواند باعث اضطراب و دلشوره کودک شود، حتی بچه ای که قبلا این طور نبوده ، ممکن است دچار این اضطراب ها شود.


راه حل:

با فرزندتان درباره آنچه که در روزهای مدرسه انجام می داده صحبت کرده و روی نکات مثبت و جالب توجه تاکید بیشتری کنید. ساعات روز او را طوری برنامه ریزی کنید تا احساس رضایت بیشتری کند. استفاده از وسایل کوچک و جالبی که به طور چشمگیری باعث کاهش اضطراب و تقویت اعتماد به نفسش می شود بسیار موثر است. از قبیل گذاشتن یادداشت هایی در ظرف غذایش ، حیوان کوچک عروسکی یا یک سری عکسهای خودش.

از مدرسه می ترسم!

بعضی کودکان 6 ساله به طور عجیبی از مدرسه می ترسند و به مادرشان می گویند: «من به مدرسه نمی روم و در خانه می مانم» ترس این کودکان ممکن است دلایل متعددی داشته باشد از جمله ترس از سوار شدن سرویس ، دعوا کردن با دوستش ، توبیخ شدن توسط معلم ، قادر نبودن به بستن بندهای کتانی (کفش) یا مسخره کردن او به خاطر عینکش.


راه حل:

با معلم او صحبت کنید و شیوه جدیدی را برای حل مشکل کودکتان پیدا کنید. به عنوان مثال اگر او را مسخره می کنند، به معلمش بگویید تا با بچه های دیگر صحبت کند. اگر از سرویس مدرسه می ترسد با راننده سرویس تماس بگیرید و از او بخواهید که فرزندتان را با اسم صدا کرده و به او خوشامد گوید و اجازه دهد که ردیف جلو بنشیند.

من مثل کودکان دیگر باهوش نیستم

هنگامی که کودکان برای سلامت جسمانی و عقلانی به مراکز سنجش سلامت مراجعه می کنند، اضطراب آنها به طور فزاینده ای زیاد می شود. در این مراکز کودکان 5-6 ساله ای هستند که احساس بدی درباره موفقیتشان در مقایسه با دیگر همکلاسی هایشان دارند.

راه حل:

اگر فکر می کنید که فرزندتان به کمک بیشتری نیاز دارد، به معلمش بگویید به او توجه و کمک بیشتری کند یا یک معلم خصوصی برایش بگیرید. به جای این که سعی کنید خودتان معلم کودکتان شوید همانند یک راهنمای خوب عمل کرده و به آن کاری که فرزندتان خوب انجام می دهد، تکیه کنید. او را مطمئن سازید که در صورت اشتباه انجام دادن کاری هیچ مساله ای پیش نمی آید و تنها انتظاری که از او دارید این است که سعی کند بهترین باشد.

علت نرفتن به مدرسه را دریابید
کشف کنید چه عاملی در مدرسه آنقدر کودکتان را آزار می دهد که از رفتن به آنجا خودداری می کند. با کودک صحبت و او را تشویق کنید تا تمام خبرها و اتفاقاتی را که باعث می شوند او به مدرسه نرود برای شما بگوید، این روش را هم بیازمایید. از کودک بخواهید فهرستی از آنچه در مدرسه مورد علاقه اش است و آنچه را که دوست ندارد با ذکر دلیل برای شما بگوید. ببینید آیا نشانه هایی از این که کودک از مدرسه رفتن نمی ترسد ولی از ترک خانه واهمه دارد می بینید یا خیر؟ ممکن است شما نتوانید به حل و رفع مشکل بپردازید، ولی می توانید به کودک کمک کنید با احساساتش کنار بیاید. با نشان دادن علاقه تان و درک مسائلش به او اطمینان خاطر بدهید. با دوستان و برادر و خواهرهای کودک صحبت کنید. شما اغلب می توانید با پرسش ، از احساساتش آگاه شوید. گاهی برادر یا خواهر بزرگتر می تواند اطلاعات مفیدی به شما بدهد یا شما را در حل و رفع مساله یاری کند. با معلم کودکتان صحبت کنید. مشکل را با او در میان بگذارید. سرآغاز این رفتار چه آموزشی و چه احساسی باشد، معلم باید از قضیه اطلاع داشته باشد و حتی ممکن است بتواند در حل و رفع آن مشکل کمک بزرگی برای شما باشد.

کودک را به مدرسه و محیط آن علاقه مند کنید
این راهها را برای تشویق کودک به منظور به مدرسه رفتن بیازمایید. با نظری مساعد درباره مدرسه صحبت کنید. روزهایی را که قرار است اتفاق خاصی در مدرسه بیفتد یا برنامه خاصی در مدرسه وجود دارد در تقویم علامت بگذارید، مثلا به کودک بگویید: «این هفته قرار است تمام بچه های کلاستان را برای بازدید از یک ایستگاه آتش نشانی ببرند. فکر می کنی چه چیزهای تازه ای ببینی؟ یادت باشد همه چیز را برای من تعریف کنی».

با دقت کافی وارد عمل شوید
اگر دلیل خاصی برای دوست نداشتن یا احساس ناراحتی فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمی هوشیارتر و تیزبین تر باشید. درباره هر کدام از روزهای مدرسه اش با او صحبت کنید و عکس العملش را ببینید. اگر در کشف (یافتن) آنچه که باعث نارضایتی اش می شود به شما کمک کرد، شما نیز در حل این مشکل به او یاری دهید تا به اختیار خود بتواند به خودش کمک کند. همچنین با معلمش درباره روشهایی که ممکن است نظر او را نسبت به مدرسه عوض کند، صحبت کنید. در حقیقت با کار گروهی می توان ، نگرانی کودکان را درباره مدرسه کم کرد از جمله تشویق های معلم ، داوطلب شدن دانش آموزان ، زنگ تفریح برای استراحت و حتی اختصاص دادن ساعتی در هر هفته برای صحبت کردن مدیر مدرسه با شاگردان. بنابراین با استفاده از این روشها کودکان 5 6ساله دیگر احساس نگرانی و اضطراب برای مدرسه رفتن ندارند و روز به روز احساس راحتی و رضایت بیشتری خواهند کرد.

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت،

وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

 

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،

يك ماشين شيكتر داشته باشيم،

بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم...

 

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل،

شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

 

 

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه،

موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

       مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم،

       كاري كه بايد تمام كنيم،

       زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم،

       بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ... 

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم،

تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

 

خوشبختي، خودٍ همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن،

شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه،

در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها،

بهار و تابستان و پاييز و زمستان،

اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

 

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.

هيچ زماني بهتر از

همين لحظه

براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

تکه ای از کیک....!؟

 گاهي اوقات از خودمان مي پرسيم:
 انجام چه كاري باعث شده كه شايسته داشتن چنين شرايطي شوم.

 چرا خدا اجازه مي دهد اين طور چيزهايي براي من اتفاق بيافتد؟

 در اين مورد تعبيري را ببينيد...

دختري به مادرش مي گويد چطور همه چيز براي او اشتباه پيش مي رود؟ شايد او در امتحان رياضي رد شده!

 در همين احوال نامزدش هم او را رها كرده...
به خاطر بهترين دوستش

در اوقاتي چنين غمناك يك مادر خوب دقيقا مي داند چه چيز دخترش را دلخوش مي كند...  :”من يه كيك خوشمزه درست مي كنم“
مادر دخترش را در آغوش مي كشد و او را به آشپزخانه مي برد در حاليكه دختر تلاش مي كند لبخند بزند.

در حاليكه مادر وسايل و مواد لازم را آماده مي كند، ودخترش مقابل او نشسته. مادر    مي پرسد:
عزيزم يه تكه كيك مي خواي؟
: آره مامان! تو كه حتما ميدوني من چقدر كيك دوست دارم!

 بسيار خوب، مقداري از روغن كيك بخور.
دختر با تعجب جواب ميده :چي؟ نه ابدا!

نظرت در مورد خوردن دو تا تخم مرغ خام چيه؟
در مقابل اين حرف مادر دختر جواب ميده:شوخي مي كنين؟

:يه كم آرد؟
: نه مامان مريض ميشم!

مادر جواب داد:
همه اينا نپخته هستن و طعم بدي دارن اما اگه اونا رو با هم استفاده كني

اونا يه كيك خوشمزه رو درست مي كنن.

 خدا هم همين طور عمل  ميكند، هنگامي كه ما از خودمان مي پرسيم چرا او ما را در چنين شرايط سختي قرار داده، در حقيقت ما نمي فهميم تمام اين وقايع كي، كجا و چه چيزي را به ما مي بخشد.
فقط او مي داند و او هم نخواهد گذاشت كه ما شكست بخوريم.
نيازي نيست ما در عوامل و موقعيتهايي كه هنوز خامند فروبرويم.
به خدا اعتماد كنيم
و
چيزهاي فوق العاده اي را كه به سوي ما مي آيند، ببينيم.

خدا ما را خيلي دوست دارد...
او هر بهار گل ها را براي ما مي فرستد

او هر صبح طلوع خورشيد را مي سازد

 و هروقت شما نياز به حرف زدن داشتيد
او براي شنيدن آنجاست   

او مي تواند در هر جايي از جهان زندگي كند
 اما او قلب تو را براي زندگي انتخاب كرده...

من هم
اميدوارم روزتان تكه از كيك باشد

كيك بزرگي داشته باشيد!
آفرين!
منظورم همان روز بزرگ براي شماست!

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

 

ببینیم و فکر کنیم

بلبل را ببین که حتی در قفس هم می خواند .

پروانه را ببین که حتی با وجود کوتاهی عمر ،از پرواز دست نمی کشد .

طاوس را ببین که زشتی پاهایش افسرده اش نساخته.

زرافه را ببین که هرگز گردن کشی نمی کند.

کرم را ببن که بی دست و پا بودنش،او را از حرکت باز نداشته.

عقاب را ببین که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است.

سگ را ببین که تو نجس می خوانیش اما او به تو وفادار مانده.

گوسفند را ببین که چگونه قربانی خوشی ها و ناخوشی های توست.

زنبور را ببین که چگونه از گل شهد بر می آورد و از دشمن دمار.

لاک پشت را ببین که چگونه شجاعانه به جای لاک دیگران در لاک خود پنهان شده .

پشه را ببین که چگونه غرور و عظمت تو را در می شکند و خشم نهفته ات را بیرون می ریزد .

ماهی را ببین که چگونه سودای کرمی کوچک او را به دام می اندازد .

اسب را ببین که چگونه از روی نجابت به ولی نعمت خود خدمت می کند.

کرکس را نبین که پیوسته در انتظار مرگ دیگران است .

طوطی را نبین چرا که بی اندیشه هر گفته ای را تکرار میکند

کفتار را نبین چرا که خفت ریزه خواری می کشد.

ملخ را نبین چرا که تاراجگر زحمات دیگران است

عنکبوت را نبین چرا که تنها به فکر بنای خانه خود است.

عقرب را نبین چرا که در دشواری ها به جای حل مسئله ،حلال مسئله را می کشد

پرندگان را ببین که چگونه به هنگام آشامیدن ،نظری نیز به آسمان دارند.

 

وقتی تو زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو ...چون اگر قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

فرض کنيد...

به شما،

 (انسان ساده/معمولی/ بازاری/دانشمند/محقق/سياسی)

 اين امکان را ميدهند که يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده،

 صلح، ترقی و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد.

بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟

 قبل از پاسخ دادن  يک سئوال دیگر:

شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد...

زن حامله ای ميشناسید که هشت فرزند دارد.

سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند.

در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سيفيليس است.

از شما مشورت ميخواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير...

با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد ميکنيد؟
خواهيد گفت کورتاژ کند؟

فعلا برويم سراغ سه نامزد رياست بر جهان

شخص اول

او با سياستمداران رشوه خوار و بدنام کار ميکند،

از فالگير، غيب گو و منجم مشورت ميگيرد.

در کنار زنش دو معشوقه دارد. شديدا سيگاری بوده

و روزی هم ده ليوان مشروب (مارتينی) ميخورد.

شخص دوم

از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر ميخوابد، در مدرسه چند بار رفوزه شده.

در زمان جوانی ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچنانی ندارد.

 ايشان روزی هم يک بطری ويسکی ميخورد، بی تحرک و چاق است.

شخص سوم

دولت کشورش به ايشان مدال شجاعت داده. گياه خوار بوده و دارای سلامتی

اشتباهات بشر است! کامل است. به سيگار و مشروب اکيدا دست نميزند

و در گذشته هيچگونه رسوايي ببار نياورده

به چه کسی رای ميدهيد؟

کانديد اول: فرانکلين روزولت

کانديد دوم: وينستون چرچيل

 کانديد سوم: آدولف هيتلر

 چه درسی ميگيريم؟

راستی خانم حامله فراموش نشود!

 اگر به آن خانم پيشنهاد سقط جنين داديد

همان بس که

لودويگ فان بتهوون را

به گشتن داديد!

پيش داوری

خوراک روزمره ما انسانها

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1.  پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2.  برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3.  آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4.  آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

 

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1.  نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2.  سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3.  افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4.  پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد.

 

حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،

ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ...  

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند،

همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند . كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.

و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...،

اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

لیوان را زمین بگذار

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

 شاگردان جواب دادند  50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت :  من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید :خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود.

عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید
و همه شاگردان خندیدند

استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟

درعوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است .

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید .

اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد  خواهند آمد .

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند ،
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید!

دوست من ،

یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .

زندگی همین است!

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

۷ باور مرموز که موجب موفقیت می شود

راه رسیدن به موفقیت این است که هدفمان را بدانیم، دست به عمل بزنیم، بدانیم که به چه نتایجی دست یافته ایم و قدرت ‌انعطاف وتـغـییـر پـذیری داشـتـه بـاشـیـم. یعـنـی بـدانـیم چـه می خواهیم و برای رسیدن به آن وارد عمل شویم و با توجه به ‌موفقیت در رفتارمان ،تغییرات مهم را ایجاد کنیم. در مورد اعتقادات و باورها نیز چنین است؛ باید باورهایی را ‌بیابیم که ما را دلگرم کند و به مقصودی که می خواهیم برساند. ‌این ۷ باور به ما یادآور می شود که هر قدر به چیزی معتقد باشیم ، باز هم لازم است دریچه‌های ذهن خود ‌را به روی عقاید و امکانات دیگر باز بگذاریم و همیشه برای یادگیری مطالب تازه تر آمادگی داشته باشیم.‌با پذیرفتن این باور‌ها به موفقیت خواهیم رسید ولی به یاد داشته باشیم که تنها انجام این ۷ باور و عقیده نیست ‌که باعث موفقیت می شوند اما شروع خوبی است. ‌


▪ بــاور اول: هــر حـادثـه دارای دلیل و مقصودی است که به مصلحت ماست. ‌
تمام افراد موفق توانایی عجیبی دارند و درهر موقعیت به امکانات موجود و نتایجی که ممکن است از آن حاصل ‌شود توجه می کنند و سریع آن وضعیت را در جهت مثبت و به نفع خود به کارمی گیرند. از طرفی اعتقاد دارند ‌اگر به دنبال نتیجه مثبت هستند، باید آن را عملاً انجام دهند. ‌

▪ باور دوم: چیزی به نام شکست وجود ندارد. ‌
شکسپیر معتقد بود : تردیدها به ما خیانت می کنند و ما را از کوشش برحذر می دارند و از پیروزی‌هایی که به ‌احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند. ‌هرآن چه بشر آموخته، از طریق آزمایش و خطا بوده است. بزرگ ترین عـــامـــل بـــازدارنــده مــردم، تــرس از شـکـســت ‌است. انـســان هــا تـنـهـا از طـریـق اشـتـبـاه بـه مـوفـقـیـت می رسند. ‌هر گاه در زندگی، کاری را انجام داده ایم اگر فکر کنیم که تجربه ای به دست آورده ایم بهتر از آن است که فکر ‌کنیم شکست خورده ایم.باید به پدیده های زندگی با دید تجربه نگاه کنیم. ‌

▪ باور سوم: مسئولیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید. ‌
یکی از صفات مشترک میان رهبران بزرگ و افـــراد مـــوفـــق ایــن اسـت کـه فکـر مـی کننـددنیای خودشان را خودشان ‌می سازند. آن ها همیشه مـــــی گـــــوینـــــد: مـــســئــــولـیـت کــــاری را کــــه انــجــــام می دهم ، می پذیرم. ‌

▪‌ باور چهارم: برای بهره بردن از چیزی شناخت کامل آن لازمنیست.
افراد موفق معتقدند برای این که چیزی را مورد استفاده قرار دهند لزومی ندارد همه چیز را درباره آن بدانند. ‌همیشه توجه دارند که چه اندازه اطلاعات، مورد نیاز آنهاست و همیشه می دانند که به چه چیزهایی احتیاج ندارند ‌و باید در وقت خسّت نشان بدهند و بدانند که به دست آوردن اطلاعات کامل هیچ گاه امکان پذیر نخواهد بود. ‌

▪ باور پنجم: بزرگ ترین سرمایه شما دیگرانند.
افرادی که به بهره وری رسیده اند تقریباً بدون استثنا دارای حس قویاحترام و تحسین نسبت به دیگران هستند. ‌
هـیــــچ مـــوفـقـیــت پــایــداری بــدون احـسـاس صمیمیت و یگانگی با مردم به وجود نمی آید. راه رسیـدن بـه موفقیت، تشکیل گروه موفق و ‌همکاری با یکدیگر است. ‌

▪ باور ششم: کار، نوعی تفریح است. ‌
مارک تواین - نویسنده آمریکایی‌- می گوید: "راه رسیدن به موفقیت آن است که شغل را جزء تفریحات خود قرار دهید." افراد موفق همین کار را ‌می کنند. آن ها دیوانه وار کار می کنند. زیرا کار، آن ها را به شوق می آورد. در زندگی کار را به بازی تبدیل ‌کنید. تا به حال بررسی کرده اید که چرا یک کودک از صبح تا شب بازی می کند ولی خسته نمی شود. ‌

▪ باور هفتم: هیچ توفیق پایداری، بدون پشتکار به دست نمی آید. ‌
افراد موفق ، به نیروی پشتکار ایمان دارند.‌‌ اگر به افراد موفق بنگرید، می بینید که آن ها لزوماً بهتر، باهوش تر، سریع تر و قوی تر از دیگران نبوده اند، ‌بـلـکــه پـشـتـکـار بیشتـری داشتـه انـد. ‌افـراد مـوفـق می خواهند به هر قیمتی که شده، موفق شوند.البته این را باید مد نظر داشت که موفقیت به بهای لطمه ‌زدن به دیگران نیست.

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

 در برخورد با مشکلات زندگی چگونه ایم؟

•         مثل دانه های قهوه باش!!

•         سه قابلمه پر از آب را روی شعله آتش بگذار.

•         داخل اولی مقداری هویج بریز.

•         داخل دومی چند تا تخم مرغ بینداز.

•         تو سومی هم کمی خورده دانه قهوه که تبدیل به پودر قهوه شدند بریز.

•         هر سه قابلمه را بگذار تا پانزده دقیقه بجوشند، حالا چیزهایی راکه داخل  قابلمه ها ریخته بودی در بیاور.

•         هویجها سفت بودند، حالا نرمند.

•         داخل تخم مرغها نرم بوده، ولی الان سفت شده.

•         و پودر قهوه ناپدید شده، در عوض آب، رنگ و بوی قهوه را به خودش گرفته.

• حالا به زندگی فکر کن. زندگی همیشه آنقدرهم راحت نیست. بعضی مواقع زندگی خیلی سخته، مسائل آن گونه که دوست داریم اتفاق نمی افتند. مردم آن طور که ما دوست داریم رفتار نمی کنند، خیلی سخت کار می کنیم ولی باز نتایج کمی می گیریم.

•         وقتی با مشکلات مواجه می شویم چه می شود؟

•         حالا به قابلمه ها فکر کن، جوشیدن آب مثل مشکلات زندگی است .

•         می توانیم مثل هویج باشیم.

•         با قدرت جلو می رویم و در آخر نرم و ضعیف می شویم.

•         خیلی خسته می شویم.

•         امیدمان را از دست می دهیم.

•         تسلیم می شویم.                                             

•         دیگرروحیه  جنگنده نداریم.

•         پس مثل هویج نباش!

•         می توانیم مثل تخم مرغها باشیم.

•         با قلبی حساس و مهربان و نرم شروع می کنیم، در آخر خیلی سخت و بدون احساس تمامش می کنیم.

•         از همه متنفریم.

•         خودمان را دوست نداریم.                                        

•         هیچ احساسی نداریم به جز نفرت و تلخی.

•         پس مثل تخم مرغ نباش!

•         می توانیم مثل دانه های قهوه باشیم.

•         آب، پودر قهوه را تغییر نمی دهد، بلکه قهوه آب را تغییر می دهد! آب به خاطر پودر قهوه تغییر

•         می کند.

•         ببین.                                                    

•         بویش کن.

•         بنوش.

•         از آب داغتراست. مزه اش هم بهتراست. پس می توانیم مثل دانه های قهوه باشیم.

•         کاری می کنیم که مسائلی که باآنها مواجه می شویم، برایمان دشوار نباشند.

•         خیلی چیزها یاد می گیریم.

•         دانش جدیدی داریم، مهارتهای تازه ای داریم، توانایی های جدید. با تجربه می شویم.

•         جهان اطرافمان را بهتر می کنیم.

•         برای موفقیت، باید تلاش کنیم، و باز هم تلاش...

•         باید به کاری که انجام می دهیم اعتقاد داشته باشیم.

•         نباید تسلیم بشویم.

•         باید صبور باشیم.

•         مشکلات زندگی به ما این شانس رامی دهند که قوی بشویم... و بهتر...و محکمتر.

•         وقتی کاری خوب پیش نمی رود، شبیه چه هستیم؟

•         شبیه هویج؟... یا تخم مرغ؟ ... یا دانه های قهوه؟

•         پس مثل دانه های قهوه باش!

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

همه ي ما 4 زن داريم !!! روزي روزگاري تاجر ثروتمندي بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قيمت و غذاهاي خوشمزه پذيرايي مي کرد. بسيار مراقبش بود و تنها بهترين چيزها را به او مي داد. زن سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار ميکرد . پيش دوستهايش اورا براي جلوه گري مي برد گرچه واهمه شديدي داشت که روزي او با مردي ديگر برود و تنهايش بگذارد واقعيت اين است که او زن دومش را هم بسيار دوست مي داشت . او زني بسيار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلي به او پناه مي برد و او نيز به تاجر کمک مي کرد تا گره کارش را بگشايد و از مخمصه بيرون بيايد. اما زن اول مرد ، زني بسيار وفادار و توانا که در حقيقت عامل اصلي ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگي بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اينکه از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه اي که تمام کارهايش با او بود حس مي کرد و تقريبا هيچ توجهي به او نداشت. روزي مرد احساس مريضي کرد و قبل از آنکه دير شود فهميد که به زودي خواهد مرد. به دارايي زياد و زندگي مرفه خود انديشيد و با خود گفت : " من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بميرم ديگر هيچ کسي را نخواهم داشت ، چه تنها و بيچاره خواهم شد !" بنابرين تصميم گرفت با زنانش حرف بزند و براي تنهاييش فکري بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت : " من تورا از همه بيشتر دوست دارم و از همه بيشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتي ها را برايت فراهم آورده ام ، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه مي شوي تا تنها نمانم؟" زن به سرعت گفت :" هرگز" همين يک کلمه و مرد را رها کرد. ناچاربا قلبي که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت : " من در زندگي ترا بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهي آمد؟" زن گفت :" البته که نه! زندگي در اينجا بسيار خوب است . تازه من بعد از تو مي خواهم دوباره ازدواج کنم و بيشتر خوش باشم " قلب مرد يخ کرد. مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت : " تو هميشه به من کمک کرده اي . اين بار هم به کمکت نياز شديدي دارم شايد از هميشه بيشتر ، مي تواني در مرگ همراه من باشي؟" زن گفت :" اين بار با دفعات ديگر فرق دارد . من نهايتا مي توانم تا گورستان همراه جسم بي جان تو بيايم اما در مرگ ،...متاسفم!" گويي صاعقه اي به قلب مرد آتش زد. در همين حين صدايي او را به خود آورد : " من با تو مي مانم ، هرجا که بروي" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذيه بيمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تيره و ناخوش کرده بود و هيچ زيبايي و نشاطي برايش باقي نمانده بود . تاجر سرش را به زير انداخت و آرام گفت :" بايد آن روزهايي که مي توانستم به تو توجه ميکردم و مراقبت بودم ..." در حقيقت همه ما چهار زن داريم ! الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نيست چقدر زمان و پول صرف زيبا کردن او بکني وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک مي کند. ب: زن سوم که دارايي هاي ماست . هرچقدر هم برايت عزيز باشند وقتي بميري به دست ديگران خواهد افتاد. ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صميمي و عزيز باشند ، وقت مردن نهايتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند. د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست مي کنيم . او ضامن توانمندي هاي ماست اما ما ضعيف و درمانده رهايش کرده ايم تا روزي که قرار است همراه ما باشد اما ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است.
نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

برای آن ها که همسر غرغرو دارند

بعد از یك روز کاری خسته كننـده به خانه برمی گردید هنوز درگیر تلاطم موقعیت و مشکلات کاریتان هستید که همسرتان شروع می کند:

" بعد این همه سال زندگی متوجه نشدی، من خوشم نمیاد لباساتو بندازی رو مبل؟  چند دفعه بگم صندلی رو اینجا نذار؟

پس چرا آشغالا رو نمی بری بذاری بیرون؟ چند دفعه بگم دوست ندارم با كفش بیرون تو اتاق راه بری؟ چرا مادرت پیش بقیه احترام منو نگه نمی داره؟ همه کارهای خونه و زندگی رو دوش من افتاده، چرا این قدر بی مسئولیت وخونسردی؟  هیچی بلد نیستی و هیچ چیزی رو جدی نمی گیری؟ چرا به حرفام گوش نمی دی؟ اصلا به چی فكر می كنی؟ و ..." تا آخر شب با این جملات سوهان روح شما می شود.

 شاید شما هم با چنین مشکلی درزندگی مشترکتان مواجه باشید. تا به حال شما خانم عزیز، فکر کرده اید که چرا مدام در حال غر زدن هستید؟ آیا غر زدن یک عادت و خصیصه بارز اخلاقی شماست یا صرفا در مواقعی خاص، این رفتار در شما نمود می یابد؟ آِیا همسرتان به شما گوشزد کرده است که بسیار غرمی زنید و این رفتار شما موجب رنجش و تکدر خاطر وی می شود؟ آِیا می دانید که با این جمله ها تیشه به ریشه زندگیتان می زنید و آرامش و امنیت زندگی مشترکتان را لابه لای این جملات گم می کنید؟ اصلا فکر کرده اید که چرا و به چه علت مدام غر می زنید؟ آیا راهکارهایی را برای خاتمه دادن به این رفتار را امتحان کرده اید؟

  حال شما آقای عزیز، احساس می کنید که واقعا زندگی با یک زن غرغرو سخت و طاقت فرساست؟  فکر می کنید این رفتارهمسرتان، آرامش روحی و روانی را که با آمدن به خانه انتظار دارید را خدشه دار می کند و دیگر از این وضعیت خسته شده اید؟ شما فکر می کنید غر زدن، عادت همیشگی همسرتان است یا در مواقع خاصی شدت می یابد و بروز می کند؟ آیا تا به حال سعی کرده اید این مسئله را ریشه یابی نمایید و این معضل را اززندگی زناشویی تان ریشه کن کنید؟ چه تدابیری اندیشیده اید؟ با این وضعیت، به طور منفعلانه و با بی توجهی به همسر و گفته هایش برخورد کرده اید و یا گاها با مشاجره و دعوا و تخطئه کردن همسرتان و گفتن این عبارت که "این عادت همیشگی توست، من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم زیاد خودتو به آب و آتیش نزن، من همینی ام که هستم میخوای بخواه، نمی خوای نخواه" و با گفتن هزاران جمله و رفتار این چنینی با این مشکل مقابله کرده اید.

 و اینک سوال من از شما:

 می دانید این رفتار، بدون ‌دلیل  نیست و سر منشاء آن کجاست؟!

 یکی از دغدغه های زندگی اکثر خانواده ها "غرزدن" یکی از طرفین و  گاها در مواردی هم، هر دو طرف می باشد که آگاهی از آن می تواند در بهبود ارتباطات خانواده موثر باشد.

 اگرشما زوج عزیز، خواهان آن هستید که به طور اصولی و کاربردی، از چگونگی و چرایی این آفت زندگیتان آگاه شوید ورفتارهای مسبب این معضل را اصلاح نمایید، بهتر است با ما همراه باشید و یقین داشته باشید که با همکاری یکدیگر و ممارست و صبر بر تمرین، تغییر این سبک زندگی میسور خواهد بود.

 حال، اجازه دهید موضوع را بشکافیم:

 غرزدن نوعی پاسخ ساده‌انگارانه به موقعیت هایی است که فرد به موجب آن احساس درماندگی و ناکامی، یاس، خشم، بدبینی، ناامیدی، تنهایی و بی کسی، مورد توجه نبودن و... می کند و در نتیجه آن، بدون توجه به موقعیت و وضعیت شنونده، به بروز ناپخته احساسات درونی خود می پردازد و با بیان جملاتی نارسا، نامناسب، کلیشه‌ای و گاها تکراری  نارضایتی و ناراحتی  خود را ابراز می کند. گاهی اوقات این رفتار به یک واکنش تکراری و عادتی دربیان احساسات تبدیل می شود که به مرور زمان موجبات دوری، کینه، نفرت و جدایی، سردی روابط و در نهایت اختلاف و کشمکش میان زوجین را فراهم می سازد. اگر چه همه ما، غرزدن را خصلتی زنانه قلمداد می کنیم؛ اما جالب است که بدانید مردان در این زمینه رقیب قدر خانم ها به شمار می آیند. از آن‌جائی که، به لحاظ "قدرت کلامی و هیجانی" تفاوت مشهودی بین زنان و مردان قابل مشاهده است و زنان بیشتر ازمردان نیازمند ارتباط کلامی هستند و از هر وسیله و بهانه ای برای برقراری ارتباط استفاده می کنند و هیجانات خود را بروز می دهند، این اندیشه به ذهن متبادر می شود که غرزدن رفتاری است که اکثرزنان انجام می دهند. زن و شوهرها انتظار دارند زندگی زناشویی با کیفیت و کارآمدی داشته باشند تا از طریق آن بتوانند انتظارات، نیازها و خواسته های خود را برآورده سازند. طبیعتا، اگر این نیازها و تمایلات برآورده نشود، زوجین احساس سرخوردگی کرده و بدین ترتیب، شیوه هایی را برای جلب رضایت و توجه همسر جستجو می کنند که شاید غرزدن یکی از آن تدابیر باشد. غافل از آن که، غرزدن یک شیوه ناکارآمد و فریاد نارسا برای کسب نیازهای هدفمندانه بالاخص نیاز به توجه است.

غرزدن نوعی ارتباط کلامی ناپخته وغیرمستقیم است و معمولاً شخص غرغرو، طرف مقابل خود را تحت بمباران کلمات و جملات مربوط یا نامربوط قرار می دهد که این خود نشان دهنده آن است که درزندگی مشترک مساله ای وجود دارد که موجب آزار و رنجش فرد می شود. دو طرز برخورد با این مسئله قابل مشاهده است در گروهی از زوجین این طرز گفتگو با یکدیگر، به صورت شیوه ای از ارتباط همسران در می آید و آنها به این ریتم زندگی عادت نموده و زندگی خود را بدون هیچ ناراحتی سر می کنند، اما در اكثریت قریب به اتـفـاق همسران، پس از مدتی تحمل این شرایط، زوج یا زوجه خسته و بی حوصله شده و توان شنیدن این جملات را از دست می دهد و به پرخاشگری، بی توجهی، کناره گیری و مشاجره می پردازد.

 به لحاظ "قدرت کلامی و هیجانی" تفاوت مشهودی بین زنان و مردان قابل مشاهده است و زنان بیشتر ازمردان نیازمند ارتباط کلامی هستند و از هر وسیله و بهانه ای برای برقراری ارتباط استفاده می کنند و هیجانات خود را بروز می دهند، این اندیشه به ذهن متبادر می شود که غرزدن رفتاری است که اکثرزنان انجام می دهند

 با این اوصاف، در ادامه به طور جداگانه برای زنان و مردان راهکارهایی را ارائه خواهیم نمود که در سامان بخشیدن و خاتمه دادن به این وضعیت مثمر ثمر باشند. پیش از بیان نکات کلیدی، لازم دیدم این نکته را یادآوری کنم که توصیه های عنوان شده، با توجه به تفاوت های عاطفی - شناختی زنان و مردان مطرح گردیده است و به لحاظ کاربردی، مطلقا مختص یک جنس نیست. شما با توجه به مشکلاتتان می توانید از هر دو نوع توصیه برای بهبود وضعیتتان استفاده نمائید.

 توصیه به آقایان

 *قصد اصلی زنان از غر زدن آن است که به نحوی به نیاز صحبت کردن خود پاسخ دهند. مردان باید متوجه باشند که زنان نیازمبرمی به برآوردن نیازهای عاطفی شان دارند، برآوردن این نیاز بیش از برطرف کردن سایر نیاز هایشان، برای آنان ارزشمند است. زنان بر خلاف مردان، با صحبت کردن سبک می شوند و با بازگو کردن اضطراب ها، غصه ها و نگرانی هایشان آرام می گیرند. این یکی از مواردی است که مردان توجه زیادی به آن نمی کنند.

با هم کلامی و گفتگو با همسرتان به او  کمک کنید تا به راحتی احساسات منفی و نارضایتی اش را بیان کرده و از این طریق بار هیجانات منفی او را به سرعت کاهش دهید، بهتر است به طور ماهرانه از کلمات استفاده نمایید.  مثلا، به او بگویید : می‌دانم ناراحتی، حق با توست؛ به نظر تو،چه کار کنم تا شرایط بهتر شود. حتی گاهی ارتباط غیر کلامی برای کاهش سریع تنش او لازم است . مثلا به چشمان او نگاه کنید و یا دستان او را بگیرید و ... همراه کردن توام ارتباط کلامی و غیر کلامی معجزه می کند.

 * برخی از مردان به هنگام گفتگو با همسرشان به نهایت و نتیجه گیری گفتگو می اندیشند و به جای گوش دادن به همسرشان، به دنبال ارائه راه حل، پاسخی بر مراد دل همسر و ... هستند و به همین خاطر از هسته اصلی گفتگو خارج شده و به نتیجه گیری خود می پردازند و این خود عاملی برای ناخشنودی همسرشان است. برای اجتناب از سوء تفاهم و غر شنیدن این نکته را به یاد داشته باشید: زنان دوست دارند همسرشان درست به صحبت هایشان گوش دهند.

  * غرزدن همسرتان را نشانه ای از ناراحتی او بدانید و به جای فرار از مقابله با آن، در نهایت صبر و حوصله و به دور از اوقات تلخی در جویای علت آن باشید.

 *بسیاری از آقایان نمی دانند که غرزدن همسرشان، شیوه غیر مستقیمی برای جلب توجه و استمداد کمک از آنهاست و از یک نیاز به حق او سرچشمه می گیرد. دچار سوء تفاهم نشوید و او را متهم به غرزدن و قضاوت ضعیف نکنید و وی را مقصر و مسبب اوضاع نا بسامان زندگی تان ندانید.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

کمرویی

کمرویی مشکل پیچیده‌ای است که برای غلبه برآن باید از روشهای مختلف استفاده کرد. توصیه‌ها و تمریناتی که ارائه می‌شود، تنها زمانی می‌توانند ارزشمند باشند که تصمیم خود را نسبت به تغییر روش زندگی خود اتخاذ کرده باشید و در کنار آن به این اعتقاد داشته باشید که امکان تغییر وجود دارد. درواقع تا زمانی که اعتقادی به تغییرپذیری نداشته باشیم، تصور تغییر یافتن محال است. عنصر لازم دیگر شجاعت در عملکرد است. این یعنی از تغییر نترسیدن و به پیشواز تغییرات رفتن در جهت بهبود روش زندگی و داشتن زندگی بدون کمرویی.

تغییر زندگی

اگر دیگر نمی‌خواهید تحت عنوان وامانده اجتماعی به حیات خود ادامه دهید یا از دیدن اینکه ، کمرویی شدید مانع استفاده از فرصتهای خوب زندگی می‌شود، احساس ناراحتی می‌کنید، وقت آن است که همه چیز را تغییر دهید. چهارنوع تغییرات اساسی می‌باید انجام شود که عبارتند از:

  • تغییر شیوه‌های فکری درباره خود و کمرویی
  • تغییر نوع رفتارها
  • تغییر درنحوه نگرش به عملکردها و شیوه‌های فکری افراد دیگر
  • تغییر ارزشهای اجتماعی مربوط به کمرویی

اعتقاد به تغییرپذیری

اگر خواهان تغییر زندگی باشیم ولی اعتقاد به امکان تغییرپذیری نداشته باشیم، تغییر رفتاری و فکری اساسی در فرد بوجود نمی‌آید. بسیاری از افراد ، افسانه تغییر ناپذیربودن را پذیرفته‌اند و به تغییرات ایجاد شده با بدبینی می‌نگرند. مثلا می‌گویند ممکن است در مورد دیگران موثر باشد، ولی نمی‌تواند در من تغییر ایجاد کند. اما شواهد زیادی از این نتیجه گیری متضاد حمایت می‌کنند، که شخصیت و رفتار افراد در صورت تغییر موقعیت کاملا تغییر پذیرند. در واقع طبیعت انسان به نحو قابل توجهی انعطاف پذیر است و به سرعت خود را با چالشهای موجود در محیط منطبق می‌کند. انطباق پذیری با تغییرات محیطی در واقع تمام حیات و زندگی است.

شجاع بودن

بسیاری از نیروهای درونی ، ما را در جایی که قرار داریم، نگاه می‌دارند و مانع از حرکت ما در جهت عملی ساختن تواناییهای بالقوه‌مان می‌شوند. غلبه بر چنین مخالفان نیرومندی نیازمند داشتن تعهدی قوی از جانب افراد است. انجام تمرینات روزانه ده دقیقه‌ای در خلوت خانه کارساز نخواهد بود. در واقع برای کمرو نبودن باید تصمیم بگیرید، چه نوع انسان می‌خواهید باشید و آنگاه وقت و انرژی خود را در جهت جامه عمل پوشاندن به آنها صرف کنید.

روشهای درمان کمرویی

شناخت خود

پس ازسالها زندگی با شخص خود بنظر می‌رسد که باید خودمان را به خوبی بشناسیم. در کمال تعجب باید گفت که فقط تعداد کمی ‌از افراد چنین هستند. ما انسانها برای شناخت واقعی خودمان وقت صرف نمی‌کنیم. تمرینهایی وجود دارند که افراد را قادر می‌سازند که افکار و احساسات خودشان را با نگاهی نزدیکتر و دقیقتر به تصویر بکشند. بعضی از آنها عبارتند از:

  • برچسب زدن به خود : فهرستی از ده لغت ، عبارت و ویژگی شخصیتی که به بهترین شکل معرف شماست، تهیه کنید. سپس هر یک از این عبارات را یکبار خودتان و بار دیگر توسط بهترین دوستتان از یک تا ده نمره گذاری کرده توسط کلمات مثبت ، منفی و خنثی رتبه بندی کنید. رتبه بندی و نمره گذاری خود و دوستتان را با یکدیگر مقایسه کنید.
  • یک ماه فرصت برای زندگی : فرض کنید، به یک بیماری لاعلاج دچار شده و فقط یک ماه فرصت زندگی کردن داشتید. این یک ماه را چگونه سپری می‌کردید؟ کجا می‌رفتید؟ دوست داشتید موقع مرگ چه کسی کنار شما باشد؟ دوست داشتید روی سنگ قبرتان چه چیزی نوشته شود؟

درک کمرویی خود

اگر بتوانید علت کمرویی خود را مشخص کنید، عملکردتان اثر بخش‌تر خواهد بود. درک علل ، همبسته‌ها و پیامدهای کمروی دو فایده مهم دارد. اول آنکه زمینه را برای ارائه طرحی عقلانی جهت دخالت و مداوا آماده می‌کند. علاوه بر آن با تجزیه و تحلیل صریح ماهیت و ابعاد کمرویی‌ آن را ازحالت ذهنی خارج و به آن عینیت می‌بخشید. برای این شناخت باید به سوالات زیر پاسخ دهید.

1.    آیا خود را فرد کمرویی می‌دانید؟ به چه میزان؟ (از بینهایت کمرو تا فقط مختصری کمرو )

2.    علت یا علتهای کمرویی خود را مشخص کنید ( نظیر ترس از طردشدن ، عدم اطمینان به خود ، معلول بودن و ...)

3.    چه موقعیتهایی باعث بروز احساسات کمرویی در شما می‌شوند ( نظیر موقعیتهای اجتماعی ، گروهها ، جنس مخالف و … )

4.    موقع احساس کمرویی چه نشانه‌هایی در شما بروز می‌کند؟ ( علائم جسمانی ، افکار و احساسات و رفتارهای خود را موقع کمرویی مشخص کنید).

5.    پیامدهای منفی و مثبت کمرو بودن کدام هستند؟

پرورش اعتماد به نفس

اعتماد به نفس (self-confidence) یعنی میزان ارزشی که به خودمان در مقایسه با دیگران قائل هستیم. افرادی که برای خویشتن ارزش مثبتی قائل هستند، احساس امنیت و آرامش خاطر بیشتری دارند. چنین افرادی به تقویت کنندههای اجتماعی و ستایشهای دیگران وابستگی ندارند. زیرا آموخته‌اند چگونه بهترین دوست خود و بزرگترین مشفق خویشتن باشند. در مقابل افرادی که از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستند، معمولا منفعل تر ، ترغیب پذیرتر و دارای محبوبیت کمتر هستند. این افراد نسبت به انتقاد منفی به شدت حساس هستند و فکر می‌کنند که این انتقاد ناشایستگی آنان را ثابت می‌کند. تحقیقات مختلف همبستگی معنی داری را بین کمرویی و اعتماد به نفس پایین گزارش کرده‌اند. بدین معنی که زمانی که کمرویی شدید است، اعتماد به نفس نیز پایین است و زمانی که اعتماد به نفس بالایی وجود دارد، کمرویی از صحنه حذف می‌شود.

آموزش مهارت اجتماعی

لازم است، به افراد کمرو مهارتهای اجتماعی آموزش داده شود تا از دستور العملهای ساده و مستقیم ویژه‌ای برای تغییر الگوهای رفتاری خود جهت دریافت پاداشهای اجتماعی بیشتر استفاده کنند. در این زمینه لازم است آنها مطالبی را فرا بگیرند، تمرین کنند، تشویق شوند و روشهایی که آنها را از نظر جسمانی و اجتماعی جالب توج تر می‌کند، فرا بگیرند. بخش اعظم این روشها تحت عنوان جرات آموزی (Assertive Training) ارائه می‌شوند. برخی از این روشها شامل آموزش لباس پوشیدن و آراستگی ظاهر ، شروع یک گفتگو ، آموزش گفتگو با افراد ناشناس ، آموزش گوش کردن فعال ، آموزش نه گفتن است.
نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

من خدا هستم .

امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .

لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم ا

اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي

براي رفع كردن آن تلاش نكن . آنرا در صندوق SFGTD ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو .  

وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ،  همواره با اضطراب دنبال (پيگيري) نكن .

در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز كن

اگر در يك ترافيك سنگين گير كردي ،

نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است

شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي :

به مردي فكر كن كه سالهاست بيكار است و شغلي ندارد

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري :

به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم   فرزندانش را سير كند           

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي :

به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده .

وقتي ماشينت خراب ميشود  و تو  مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي :

به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد .

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني  و بپرسي هدف من چيه ؟

شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه  عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند .

ممكنه خودت را قرباني تندي ، جهل ، پستي يا تزلزلهاي مردم يبيني :

به ياد داشته باش ، همه چيز ميتواند بدتر هم باشد . تو هم ميتوانستي يكي از آنها باشي 

وقتي متوجه موهايت كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :

به بيمار  سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند

ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي :

متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي !

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

نیمه پر لیوان را ببینید

چرا برخی نیمه خالی لیوان را می‌بینند؟

افرادی را دیده‌اید که در برخورد با جنبه‌های مختلف زندگی به بخشهایی توجه می‌کنند که مأیوس کننده و ناامید کننده هستند. عیبها و نقص را زودتر می‌بینند. بیشتر ، آنها توجه می‌کنند و اغلب آنها را به خاطر می‌سپارند. وقتی با آنها صحبت می‌کنید بیشتر از خاطرات ناراحت کننده و تجارب بد خود حرف می‌زنند و برخی به قدری به این کار عادت می‌کنند که حتی نیمه پر لیوان را هم خالی می‌بینند. اینها افرادی هستند که گاه در اثر عوامل مختلف تجارب موفقیت آمیز خود را فراموش کرده‌اند.

ممکن است یکی از این عوامل داشتن تجارب بد و ناموفق پی‌در‌پی باشد که فرد را به این باور عمیق می‌کشاند که تمام تجارب آینده آنها نیز به این صورت خواهد بود. گاهی اوقات چنین حالتی خبر از یک بیماری روانی می‌دهد. مثل افسردگی در انواع مختلف و یا پارانویا (سوء ظن شدید) گاهی نیز کمبود برخی ویتامینها مثل ویتامینهای گروه B چنین حالتی را در فرد موجب می‌شود. در برخی اوقات فرد چنین نگاهی را به رویدادهای زندگی از یک منبع دیگر مثل والدین ، یک دوست ، یک معلم و ... آموخته است.

 افکار انسان و نگرش او به دنیا

علاوه بر اینکه تفکر انسان به یک ویژگی بارز و مشخصه اصلی اوست انواع تفکر و افکار او نیز اهمیت بسزایی دارد. شیوه تفکر انسان در برخی موارد ممکن است در چرخه معیوبی دیگر افتاده باشد و وقایع زندگی را در حین چرخه معیوب تعبیر و تفسیر کند. بر این اساس می‌توان شیوه تفکر انسان را به دو نوع منفی و مثبت تقسیم کرد. هر کدام از این افکار نگرش فرد به دنیا و رفتارهای او را شدیدا تحت تأثیر قرار می‌دهند. روان شناسان شناختی به این دو دسته از افکار توجه قابل ملاحظه‌ای دارند و معتقدند برای کمک فرد مشکل‌دار باید افکار او را شناخت و آنها را اصلاح کرد.

نیمه خالی لیوان همان افکار منفی انسان است.

افکار منفی آن دسته از فکرها و باورهای فرد هستند که نتایج ناگواری گاه برای فرد و گاه برای دیگران دارند و این نوع افکار معمولا مصرف کننده توان و انرژی جسمی و روحی فرد هستند و او را به ضعف و سستی می‌کشانند. روند شکل گیری و گسترش آنها در ذهن نیز خیلی سریع و پیشرونده است. کافی است در مقابل اولین افکار منفی که به ذهن فرد خطور می‌کنند کمی سستی ، ضعف ، عقب نشینی در فرد مشاهده شود و به عبارتی فرد تسلیم این افکار شود به سرعت جای پایی برای خود باز می‌کنند و تکثیر می‌یابند. گسترش آنها از طریق تعبیر و تفسیر وقایع ، زایش مجدد افکار منفی ، گسیل داشتن توجه به فرد به گزینش انتخابی وقایع بد و منفی ، گزینش خاطرات منفی و تلخ که تأیید کننده این افکار هستند صورت می‌گیرد. در واقع افکار را به موجودات زنده‌ای می‌توان تشبیه کرد که برای حفظ بقاء خود به هر کاری دست می‌زنند و شروع به جمع آوری مواردی می‌کنند که صحبت آنها را تأیید می‌کنند.

 نیمه پر لیوان همان افکار مثبت هستند.

افکار مثبت افکاری سازنده هستند. نیرو بخش هستند و به فرد نیرو ، نشاط ، شادمانی و امید می‌بخشند. راههای موفقیت را به فرد نشان می‌دهند و به او کمک می‌کنند روشهای رسیدن به آنها را شناسایی کند. مثبت بینی را نباید با خوش بینی و خوش باوری اشتباه کرد. افراد مثبت بین توان خود را برای دیدن زمینه‌های مثبت به موقع بکار می‌برند و اجازه نمی‌دهند مثبت بینی آنها زمینه‌ای برای از دست دادن حقوقشان باشد. افکار مثبت نیز قابلیت گسترش یابندگی دارند هر چند برای فردی که در چرخه افکار منفی گیر افتاده است، گسترش افکار مثبت کلی با زحمت و تلاش انجام می‌گیرد. به عبارتی فردی که عادت کرده همواره نیمه خالی لیوان را ببینید باید مدتی تمرین کند تا افکار مثبت خود را تقویت و آنها پرورش دهد.

چگونه افکار مثبت خود را پرورش دهیم؟

شناسایی افکار منفی و مثبت

به عنوان گام اول دفترچه‌ای تهیه کنید و فهرستی از افکارهای منفی و مثبت خود را یادداشت کنید. شناخت افکار بسیار مهم است، بعد از شناسایی افکار منفی تلاش کنید، فکر مثبتی را که می‌توان جانشین آن کرد پیدا کنید و در مقابل آن یادداشت نمایید.

پیدا کردن شواهدی که افکار مثبت را تأیید می کنند.

در یک فرصت مناسب به گذشته خود فکر کنید، خاطرات خود را مرور کنید دشواری را پیدا کنید که افکار مثبت شمارا تایید می کنند. برای اینکه این خاطرات را مجددا فراموش نکنید می‌توانید آنها را یادداشت کنید.

شناسایی ویژگیهای مثبت

ویژگیهای مثبت خود را پیدا کنید. آنها را در دفترچه‌ای یادداشت کنید و در فرصتهایی که دارید آنها را مرور کنید.

به استقبال تجارب جدید بروید: هر فرصت تازه‌ای را تجربه جدیدی تلقی کنید که احتمال نتایج منفی و مثبت را به همراه دارد. اما در هر حال شما به نتایج مثبت امیدوارید، علاوه بر آنکه می‌دانید نتایج منفی نیز درسهای خوبی برای شما خواهد داشت.

تعیین موقعیتهای مربوط به ظهور افکار منفی

اوقاتی را که معولا به عنوان راه انداز افکار منفی هستند پیدا کنید. در چنین اوقاتی خود را سرگرم نگه دارید. مثلا شروع به کار می‌کنید که به آن علاقمند هستید و بیشتر از افکار منفی توجه شما را به خود جلب می کنند. در این ساعات و موقعیتها کارهای کسل کننده که علاقه‌ای به آنها ندارید را انجام ندهید.

کمک از افراد متخصص

در زمینه‌ای که مایل به فعالیت هستید از افرادی که در آن زمینه اطلاعاتی دارند کمک بخواهید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا احتمال تجربه منفی و شکست را کاهش دهید. تجارب منفی اغلب تأییدی بر افکار منفی هستند.

اصلاح روابط اجتماعی

روابط اجتماعی خود را مورد بازبینی قرار دهید. برخی از افکار منفی ما به روابط نادرست اجتماعی مربوط می‌شود. عدم رعایت فاصله مناسب در روابط که به صورت چسبندگی و وابستگی زیاد به اطرافیان یا دوری و اجتناب از ارتباط با آنها دیده می‌شود اغلب افکار منفی را شدت می‌بخشد. رعایت تعادل و توازن در میزان روابط احتمال رشد و پرورش افکار منفی را کاهش می‌دهد.

برقراری ارتباط با افراد مثبت اندیش

این گونه افراد براحتی قابل شناسایی هستند. روابط خوبی دارند، از فعالیتهای خود رضایت دارند، وقایع را به گونه‌ای منطقی تجزیه و تحلیل می‌کنند و سعی می‌کنند جنبه‌های مثبت را بیشتر مورد توجه قرار دهند و از جنبه‌های منفی درس بگیرند. خود کنترلی خوبی دارند و اجازه نمی‌دهند در مقابل وقایع منفی شدیدا آشفته شوند و این افراد را شناسایی کنید و با آنها روابط اجتماعی برقرار کنید.

هدفمند و با برنامه باشید.

تعیین اهداف مشخص در زندگی و برنامه ریزی برای رسیدن به آنها بسیار مهم است. افراد هدفمند می‌دانند از زندگی چه می‌خواهند و گامهای مناسبی برای رسیدن به اهداف خود بر می‌دارند و در نتیجه احتمال شکست را که تقویت کننده افکار منفی است پایین می‌آورند.

به خودت نگاه کن و باور کن که از همین حالا تو یک فرد مثبت بین هستی که نیمه پر لیوان را می بینی.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

چگونه بر ترس درون خود غلبه كنيم ؟

  بسياري از ما استعداد ، توانايي و مدارك تحصيلي گوناگوني داريم ولي در بسياري از موارد ناتوان هستيم .

 ما " مي ترسيم " و اين ترس به طرز عجيبي در سراسر وجودمان شناور شده است. ميترسيم ما را دوست نداشته باشند، از موفقيت مي ترسيم ، از شكست مي ترسيم ، از تشكيل زندگي جديد مي ترسيم ، مي ترسيم جوان بميريم ، مي ترسيم پير شويم  و ...

درواقع  ما بيشتر از زندگي مي ترسيم تا از مرگ .

  به ما آموخته اند كه دنيا مكاني خشن و بيرحم است و مي خواهند كه ما بتوانيم تا در چنين مكاني دوام بياوريم. ما بايد براي زندگي در دنيايي ديوانه آماده شويم وگرنه مكاني در اين دنيا براي ما وجود نخواهد داشت. بايد به بهترين دانشگاهها برويم ، بايد متفاوت باشيم و رقابت كنيم . البته اين مسائل ناشي از تربيت ما توسط افرادي خشن و سخت گير نيست. آنها هم مانند ما رشد كرده و بزرگ شده اند. در واقع آنها افرادي هستند كه دوستمان دارند و احساس مي كنند مسئول آموزش ما براي زندگي هستند. ولي از اين روشها نظمي را نياموخته ايم، آنچه كه آموخته ايم ترس است .

ترس مروج آموزش نيست بلكه وجود ما را مي پوشاند و ما را دچار اختلالات رواني ميكند. بطور مرتب دچار اشتباه مي شويم ، در كار و حرفه ، در روابطمان با ديگران و يا هرچيز ديگر. به الكل و مواد مخدر متوسل مي شويم به ديگران متكي مي شويم، درخوردن افراط مي كنيم ، به پول وابسته مي شويم ، فكر مي كنيم شايد اين ديپلم يا ليسانس ، اين كار ، اين رابطه ، اين رژيم غذايي ، اين ازدواج يا حتي اين طلاق ما را به هدفمان برساند. اما درنهايت زنجيرها بيشتر گسسته مي شوند و ما به دنبال راه حل مي گرديم ولي مداواها ديگر شفابخش نيست و ما به نحوي متوجه مي شويم كه مسئله اصلي خودمان هستيم.

 حتماً شما هم لحظاتي را كه در آنها تمامي وجودتان آكنده از ترس بوده است را تجربه كرده ايد، زماني كه هيچ چيز بر وفق مرادتان نبوده است . زماني كه با افراد خانواده و يا دوستان و همكارانتان درگير شده ايد يا زماني كه نگران آينده بوده ايد . يك روز احساس موفقيت كرده ايد و روز ديگر احساس شكست. يك روز مردم شما را دوست داشته اند و روز بعد هدف تير آنها بوده ايد. اما بطور طبيعي اين رويدادها پيش مي آيند و همه جزئي از زندگي و تجربه هاي آن هستند. تنها چيزي كه مي توانيم تغيير دهيم اين است كه جريانات زندگي را چگونه تجربه و درك كنيم . عشق الهي در درون ما نهاده شده است. عشق يك جهت يابي رواني است كه بر دنيا حكومت مي كند. ما را خدا آفريده است . براي شناسايي خداوند بايد انديشه ترس را ترك و نظام فكري بناشده  براساس عشق را بپذيريم. ما بايد مطمئن باشيم كه هرگاه با عشق به كاري بپردازيم ، زندگي به گونه اي زيبا و منور پيش مي رود. تا زماني كه به زانو در نيامده ايم و تسليم نشده ايم ،همچنان به اين بازي زندگي ادامه مي دهيم. لحظه تسليم زماني است كه زندگي شروع ميشود. لحظه اي است كه ما خداوند را صدا ميزنيم. از آن به بعد فقط آرامش و زيبايي است و ما به وجود اين نيروي لايتناهي كه هميشه حقيقت داشته و دارد، اما ما آنرا ناديده گرفته بوديم يقين پيدا كنيم.

هرلحظه كه به جاي عشق ، ترس را انتخاب كنيم خود را از آرامش و عشق الهي محروم كرده ايم . همانطور كه اشعه و نور آفتاب از آفتاب جدا نيست و موج ها از دريا جدا نيستند ، ما نيز نمي توانيم از يكديگر جدا باشيم . همگي ما جزئي از درياي بيكران عشق الهي هستيم.

يكي از بهترين روشهاي غلبه بر ترس درون ،ايمان است. ايمان يكي از اساسي ترين نيازهاي زندگي بشر است. هيچ مسئله اي وجود ندارد كه با ايمان حل نشود. اگر ما قبول كنيم كه خدايي صاحب كرم در نظام هستي وجود دارد، نيرويي كه كائنات را بدون كنترل و آگاهي ما ميگرداند و بپذيريم كه ما را دوست دارد به ما توجه دارد و مارا حمايت مينمايد ، مي توانيم در آرامش باشيم. ايمان ، اعتقاد ما به نيرويي است كه دنيا را ميگرداند و به حركت درمىآورد. درواقع ايمان جزئي از آگاهي ماست . ما يا ايمان به عشق داريم يا ايمان به ترس. يا ايمان به قدرت خداوند داريم يا ايمان به قدرت دنيا.

دومين روش براي رسيدن به آرامش و دوري از ترس دروني، تسليم معنوي است. ما تصور مي كنيم به دليل آنچه كه بدست آورده ايم قدرتمند هستيم نه بخاطر آنچه كه هستيم. هميشه درحال تقلا و سردرگمي براي يافتن چيزي هستيم. براي كار، پول ، روابط و غيره . اگر ما خواستهاي خود را به خداوند واگذار كنيم هرگز دچار سردرگمي نخواهيم شد . تسليم معنوي يعني تسليم به خداوند و  عشق الهي. تا زماني كه اين راه را انتخاب نكرده ايم براي نتايجي تلاش مي كنيم كه تصور مي كنيم ما را خوشحال خواهند كرد. پول ، قدرت، شهرت و رضايت يا هرچيز دنيايي. ولي اين موارد فقط تسكيني موقت براي دردهاي وابسته به عالم خاكي هستند. ما بايد ايمان به عشق خداوند داشته باشيم و او خود راهنماي ما خواهد بود.

آينده مي تواند برنامه ريزي شود ، يك رابطه نوين، يك زندگي نوين است. پذيرش عشق الهي ، تغييرجهت در ادراكات ماست. ما مي توانيم زندگي تازه ، رابطه تازه و يا شروعي تازه داشته باشيم . روابط ما ، كا رو حرفه ما تازه و نو خواهند شد .

عالمي تازه خواهيم يافت و خواست خداوند تحقق خواهد يافت ، نه ازطريق ترس و رنج بلكه ازطريق عشق ، صلح و صفا .

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

 

نگرانی‌های‌تان را سركوب كنید  

چقدر در زندگی خود به دنبال اضطراب می‌گردید؟ آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید كه كاملاً آگاهانه به پریشانی‌های فكری خود دامن می‌زنید؟

آیا همیشه نگران این هستید كه سر كار خود دیر برسید؟ آنقدر كه باید خوب به نظر نیایید؟ همسرتان از بودن با شما احساس بی‌حوصلگی كند؟ وضعیت مالی‌تان دچار ركود شود؟ هواپیمایی كه با آن سفر می‌كنید دچار سانحه گردد؟ یا هنگام مواجهه با افراد جدید دستپاچه شده و خرابكاری نمایید؟ اگر چنین است با كمال اطمینان به شما می‌گوییم كه گرفتار اضطراب مزمن هستید!

 طبق تحقیقاتی كه در این زمینه به عمل آمده، 38 درصد از افراد شخصاً اظهار كرده‌اند كه هر روز با نگرانی و اضطراب دست و پنجه نرم می‌كنند ‌و این معضل در طول زندگی رهایشان نمی‌كند.

شاید بیشتر این اضطراب‌ها ریشه در اتفاقات ناخوشایندی دارد كه در گذشته رخ داده و منجر به شكل‌گیری این نگرانی‌های مزمن شده است. تنها مسئله خوشایندی كه در این رابطه می‌توان ذكر كرد این است كه 85 درصد از مسائلی كه شما بابت آنها نگران هستید در نهایت نتایج مثبتی در بر خواهد داشت و هیچ‌وقت واقعاً چنین اتفاقات بدی رخ نمی‌دهد.

اگر شما هم دائماً به‌خاطر همه چیز، از مسائل جزئی گرفته تا مسائل مهم نگران هستید، بهتر است خودتان را جزو افرادی كه ذكر شد قلمداد كنید. اگر اینطور است حتماً می‌دانید كه گذشت زمان هیچ تاثیری در كاهش اضطراب ندارد یا به عبارت دیگر شما عادت كرده‌اید كه همیشه منتظر وقوع اتفاقات ناخوشایند باشید و پیشاپیش برای آنها مضطرب شوید.

 اما چگونه این احساس را تشخیص دهیم؟

برای درمان اضطراب مزمن، ابتدا باید به ریشه‌یابی علل ایجاد آن بپردازید. به خودتان و آنچه كه در درون‌تان نگرانی ایجاد می‌كند فكر كنید.

1. اگر واقعاً قرار است اتفاق بدی بیفتد، شما هم واقعاً مسئول هستید كه برای آن نگران باشید.

حتی اگر شما ذاتاً هم آدمی دلشوره‌ای باشید، لزوماً نباید به هر نوع فكر آزاردهنده‌ای كه به سرتان راه می‌یابد توجه كنید و درصدد رفع آن برآیید. ولی اگر مسئولیت كاری به عهده شماست، دیگر قضیه فرق می‌كند و بهتر است حتماً ‌نسبت به انجام آن حساسیت نشان دهید. گاهی مواقع بهترین راه برای خلاصی از شر احساسات ناخوشایند همراهی با آنها و سد نكردن روند طبیعی بروز احساسات و عواطف درونی است.

2. لازم نیست همیشه از همه چیز مطمئن باشید.

شما به عنوان یك فرد مضطرب حتماً می‌دانید كه نمی‌توانید بلاتكلیفی را تحمل كنید و جملاتی شبیه «باید مطمئن شوم كه خطری من را تهدید نمی‌كند» یا «من می‌خواهم مطمئن شوم كه همسرم هیچ‌وقت مرا ترك نمی‌كند» برای‌تان آشنا است. شما به عنوان یك فرد مضطرب همیشه به دنبال مطمئن شدن از صحت و درستی امور، جستجو برای یافتن اطلاعات بیشتر و امتحان كردن مردم هستید تا دوباره از همه چیز اطمینان حاصل كنید.

اما همیشه هم لزومی ندارد كه قبل از انجام كاری صد درصد از نتیجه آن اطمینان حاصل نمایید.

3. هرگاه مطمئن شدید افكار منفی‌تان به وقوع می‌پیوندد برایش دلشوره بگیرید، در غیر این صورت بی‌خیال دلشوره شوید!

در حالی‌كه بیشتر مردم با احساسات منفی خود به عنوان امری جانبی و نه چندان مهم برخورد می‌كنند، شما طوری رفتار می‌كنید كه گویی این احساسات علامتی قطعی از وقوع اتفاق بدی هستند.

وقتی فكر می‌كنید كه من در امتحان امروز نمره بدی می‌گیرم سریعاً نتیجه‌گیری می‌كنید كه احتمال وقوع چنین اتفاقی و بد شدن نمره‌تان خیلی زیاد است. اگر شما به‌خوبی درس خوانده باشید و كمی هم منطقی فكر كنید دیگر دلیلی وجود ندارد تا به این فكر منفی توجه كنید چراكه خودتان خوب می‌دانید تلقین چه اثراتی به دنبال خواهد داشت.

 شاید همین احساس بد آنقدر كارایی شما را كم كند كه به‌رغم تمام تلاشی كه كرده‌اید، همان نتیجه‌ای را كسب كنید كه به‌خاطرش نگران بودید.

4. آیا هر آن چیز بدی كه ممكن است اتفاق بیفتد بازتابی از شخصیت شماست؟

وقتی احتمال می‌دهید اتفاقات بدی برای‌تان رخ می‌دهد، باور دارید كه این اتفاقات به این دلیل به‌وقوع می‌پیوندند كه شما به اندازه كافی شایستگی لازم برای جلوگیری از آنها را نداشته‌اید. وقتی كه دیر به جایی می‌رسید، اینطور نتیجه‌گیری می‌نمایید كه همه فكر می‌كنند شما كلاً آدم بی‌مسئولیتی هستید.

اگر در كارتان با مشكلاتی مواجه هستید، به این نتیجه می‌رسید كه كاملاً فرد نالایقی هستید. شاید هیچ وقت كسی در مورد شما آنطور كه خودتان تصور می‌كنید فكر نكند، اما شما حاضر نیستید دست از این نتیجه‌گیری‌های منفی بردارید. شما فكر می‌كنید این اتفاقات و مشكلات فقط به‌خاطر این رخ می‌دهند كه من هستم. ولی لطفاً كمی با خودتان مهربان باشید و اینقدر دست به تخریب شخصیت‌تان نزنید.

5. شكست غیرقابل اجتناب است.

حتماً تا بحال متوجه شده‌اید كه چقدر نقص در انجام كارها برای شما غیر قابل قبول است. اما شاید به این دلیل كه شما نقص را با شكست یكسان فرض می‌كنید، شكست برای شما كشنده، ترسناك و به معنی رسیدن به آخر خط است.

پس اینطور خود را قانع می‌كنید كه وقتی نگرانید انگیزه بیشتری برای تلاش پیدا می‌كنید و وقتی برای وقوع اتفاقات بد در حالت آماده باش به سر می‌برید، دیگر با وقوع آنها غافلگیر نمی‌شوید.

شاید حق با شما باشد و كمی نگرانی، البته تاكید می‌كنیم كمی نگرانی انگیزه خوبی برای تلاش و جلوگیری از شكست باشد اما لطفاً بیش از اندازه مته به خشخاش نگذارید و كمی هم واقع‌بین باشید. هیچ‌گاه فراموش نكنید كه عدم موفقیت در كارها یكی از طبیعی‌ترین جنبه‌های زندگی است.

6. هر چه زودتر خود را از شر احساسات منفی خلاص كنید

مثل بقیه افراد مضطرب شما هم تصور می‌كنید هرچه زودتر باید فكری به حال افكار منفی خود بكنید و آنها را كنترل یا در بهترین حالت از ذهن‌تان حذف كنید. شاید این طرز تفكر به این دلیل است كه تصور می‌كنید اگر جلوی افكار منفی را نگیرم بالاخره روزی زندگی‌ام را خراب می‌كنند، اما شاید قضیه به این بدی هم كه شما می‌گویید نباشد.

افراد عادی در چنین مواقعی با خود فكر می‌كنند، بالاخره برای هر كسی پیش می‌آید كه با احساسات منفی دست و پنجه نرم كند و نهایتاً از دست آنها خلاص شود. پس بد نیست شما هم كه مثل همه آدم‌ها از این قاعده مستثنی نیستید، طرز فكرتان را كمی تغییر دهید.

7. در آخر بهتر است قانون هفتم را نیز با دقت بیشتری بخوانید: شما مجبورید كه همین الان از نگرانی دست بكشید یا اینكه خدای نكرده با ادامه چنین وضعی كارتان به جنون برسد!

فرض كنید هم‌اكنون آنقدر نگران هستید كه می‌ترسید نكند این نگرانی‌ها سرانجام كار شما را به جنون بكشاند، بیمارتان كند و نهایتاً كنترل زندگی را از دست شما خارج كند.

پس تصمیم می‌گیرید دست از نگران بودن بردارید. به خودتان می‌گویید، خب، حالا وقت آن شده كه دست از این افكار منفی و نگرانی‌های بی‌معنی بردارم. اما بهتر است بدانید كه این راه هم جواب نمی‌دهد و كارگر نیست. چراكه شما فكر می‌كنید باید نگرانی‌های‌تان را كنترل كنید و وقتی از عهده چنین كاری بر نمی‌آیید به‌خاطر این ناتوانی از دست خودتان عصبانی می‌شوید.

 شاید سعی كنید راه‌های دیگری را برای كنترل افكارتان انتخاب كنید. مثلاً به مسائل خوشایندی فكر كنید و به خودتان تلقین كنید كه من واقعاً آدم خوبی هستم یا من به خودم ایمان دارم اما این تصدیق‌ها فقط برای چند دقیقه موثر واقع می‌شوند و پس از آن دوباره جای خود را به احساسات منفی خواهند داد، و حتی بیشتر از قبل باعث تضعیف روحیه شما می‌شوند.

شما از نگرانی‌های‌تان برای حل مشكلاتی كه در واقع اصلاً وجود خارجی ندارند و برای خلاص شدن از شك و بلاتكلیفی و برای اطمینان از اینكه هیچ وقت احساس بدی نخواهید داشت و یا شكست نمی‌خورید، استفاده می‌كنید. اما حقیقت اصلی این است كه این اهداف، واقعاً دست‌نیافتنی و غیرممكن هستند.

بجای این كارها بهتر است فكر كنید چرا می‌خواهید از شر این نگرانی‌ها خلاص شوید؟ آیا تلاش می‌كنید تا هیچ وقت و حتی در شرایط غیرقابل پیش بینی غافلگیر نشوید؟ آیا تلاش می‌كنید برای انجام كارها انگیزه لازم را در خودتان ایجاد كنید؟ آیا تلاش می‌كنید ذهن‌تان را كنترل نمایید؟ اولین گام برای غلبه بر نگرانی و اضطراب كشف دلیل بوجود آمدن چنین احساسی است.

شاید واقعاً دلیل خاصی برای این همه تشویش وجود نداشته باشد. پس با صراحت به شما اعلام می‌كنیم، اگر بیشتر اوقات دچار احساسات منفی و ناخوشایند هستید، به دنبال مجرم نگردید. مقصر اصلی خودتان هستید. انتخاب با شماست كه چقدر می‌خواهید از لحظه لحظه‌های زندگی‌تان لذت ببرید.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

هفت باور غلط درباره روانشناسان 

 روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند.

در بين عامه مردم باورهاي غلطي شكل گرفته كه تعدادي از اين باورها ناشي از اعتقاد غلط گذشتگان و تعدادي از آنها ناشي از فقر دانش و ميزان همنوايي بالا در ميان مردم است كه البته اين باورهاي غلط در زمينه هاي گوناگون به چشم مي خورد و زمينه ساز بسياري از كج انديشي ها و تصميم هاي غلط در زندگي بسياري از ماست.

وقتي عامه مردم درباره همه چيز و خارج از حيطه تخصص خود حكم صادر كنند، بستر بي اعتمادي فراهم مي شود.اين مقاله درباره تعدادي ازاين باورهاي غلط در ارتباط با روانشناسان توضيح مي دهد.

1 - روانشناسان عصباني نمي‌شوند!

در باور فوق، ما به كلمه هيچ وقت برمي‌خوريم كه يك كلمه مطلق است و اين خود اولين نكته منفي درباره اين باور است. چون درباره خصايص رواني و هيجاني انسان‌ها هيچ كلمه مطلقي نمي‌‌توانيم استفاده كنيم، چون انسان موجودي بسيار پيچيده، متفكر و انتخاب‌گراست. ضمن اين كه عصبانيت جزو مكانيزم‌هاي متعادل‌ساز روان‌آدمي است كه توسط خداوند در ذهن انسان‌ها به وديعه نهاده شده است ،چرا كه اگر همين عصبانيت وجود نداشت انسان به مثابه ديگ بخاري بودكه سوپاپ اطمينان نداشت و بنابراين پس از گذشت چندين ساعت از كار اين ديگ بخار ،ما شاهد انفجار اين ديگ مي‌بوديم.

و مهم‌تر از همه اين كه اگر خشم و عصبانيت به هر دليلي ابراز نشوند خود مي‌تواند زمينه‌ساز كينه، نفرت، دشمني و انواع و اقسام بيماري‌هاي رواني و جسماني در آينده شود كه به مراتب بدتر از ابراز خشم به‌وجود آمده در آن موقعيت مشخص است. بنابراين چگونه مي‌توان انتظار داشت كه يك روانشناس كه خود به خوبي از عملكرد اين فعاليت در ذهن و بدن خويش آگاه است خشم خود را فروخورد تا به او مهر تأييد روانشناس زبده را بزنند. در حالي كه او قادر است با مكانيزم‌هاي دفاعي پخته و پيشرفته همچون شوخ‌طبعي باور فوق را به اين شكل اصلاح كند.

روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند.

 2 - خودشان ديوانه‌اند!

اين هم يك باور غلط شايع در ميان مردم است كه به هيچ عنوان علمي و منطقي نيست، چرا كه اگر ما بخواهيم يك حكم كلي در ارتباط با گروهي از مردم بدهيم نيازمند آنيم كه تحقيق علمي در سطحي وسيع انجام دهيم و با انجام روش‌هاي آماري ادعاي فوق را اثبات كنيم.

همانطور كه يك مكانيك اتومبيل هنگامي كه خودرواش در معرض نقص فني احتمالي قرار دارد زودتر از ديگر افراد مطلع مي‌شود اين قاعده در ارتباط با روانشناسان نيز صادق است، چرا كه آنان به دليل آگاهي از بيماري‌هاي رواني بسيار زودتر مطلع شده و به دليل اطلاع از مشكلات پيش آمده احتمالي بر اثر بيماري‌هاي رواني خيلي زودتر به سمت و سوي درمان و حل مشكل خويش روان مي‌شوند.

ما نمي‌توانيم بگوييم چون روانشناسان با بيماران رواني بسياري درگيرند خود نيز قطعاً‌ از اين بيماري‌ها بي‌بهره نخواهند ماند، به همان دليل كه اشخاصي كه در بيمارستان‌ها در بخش مراقبت از بيماران عفوني كار مي‌كنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً‌ به اين بيماري‌ها مبتلا خواهند شد. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

روانشناسان هم همچون ديگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بيماري‌هاي رواني قرار دارند.

3 - ما خودمان روانشناسيم

بله اين جمله‌اي است كه كارل راجرز، يكي از روانشناسان بزرگ و پايه‌گذار روانشناسي انسانگرا بر آن معتقد بود. او اعتقاد داشت كه هر كس خودش بهترين درمانگر خويش است اما سئوالي كه پيش مي‌آيد اين است، پس چرا همه روزه تعداد كثيري از مردم به كمك و دخالت روانشناسان نيازمند هستند؟ جواب اين است به همان دليل كه همه ما بالقوه مي‌توانيم به قله دماوند صعود كنيم اما به شرطي كه شخصي نتواند راهنمايي ما را به عهده بگيرد. يعني راه را به ما نشان دهد و تجهيزات لازم را به ما معرفي كند.

براي حل مشكلات شخصي هم ما نياز به كمك يك روانشناس زبده داريم كه نه براي ما بلكه با ما حركت كند تا به حل مشكلاتمان نائل شويم و از همه مهم‌تر اين كه ذهن انسان از3 بخش عمده هشيار، نيمه‌هشيار و ناهشيار تشكيل يافته است كه اگر ما خيلي توانا باشيم حداكثر به نيمه هشيار ذهنمان دسترسي پيدا مي‌‌كنيم كه البته براي حل مشكلات كافي نيست.

بنابر اين نيازمند كمك كسي هستيم كه بتواند به ناهشيار ذهن ما وارد شده و از اين انبار متروكه پرونده‌هاي دردناك بايگاني شده گذشته را بيرون آورده و از نو رسيدگي كند.بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

هيچ كس بيشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نيست اما بدون كمك يك روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسي نخواهد داشت. روانشناسان با يك نگاه مي‌توانند همه چيز را درباره ما بدانند.

4 - روانشناسان حلال مشكلاتند

اين باور، روانشناسان را به جادوگراني مبدل مي‌سازد كه قادرند فكر ما را بخوانند شود، كه اين موضوع به هيچ عنوان صحت ندارد، چرا كه براي شناختن افراد در روانشناسي روش‌هاي گوناگوني همچون مشاهده تجربي يعني در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنكه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزديكان و خويشاوندان ،اجراي آزمون‌هاي رواني همچون پرسشنامه، تست و آزمون‌هاي فرافكني و در نهايت مصاحبه با خود شخص كه از انواع مختلفي برخوردار است در نظر گرفته مي شود.

در نهايت مي‌توان گفت پس از انجام اين آزمايش‌ها و آزمون‌ها شايد با احتياط بتوان گفت از شخص مورد نظر نيمرخ رواني به‌دست آورده‌ايم. كه باز هم در پاره‌اي از موارد بي نقص نخواهد بود. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

روانشناسان هرگز با يك نگاه نمي‌توانند همه‌چيز را درباره ما بدانند.

5 - نياز به مشورت ندارند

اين هم يك باور غلط ديگر است، چرا كه روانشناسان هم همچون آرايشگران قادر به اصلاح سر خويش نيستند، هرچند كه آرايشگر قابلي باشند. به اين دليل كه مشكلات رواني هميشه صرف نظر از داشتن لايه‌هاي منطقي از لايه‌اي هيجاني نيز برخوردارند، بنابراين با توجه به اصل نيروگذاري رواني (يعني مقدار مشخصي انرژي رواني مي‌توان در ذهن به فعاليتي خاص صرف شود) وقتي بخشي از نيروهاي ذهني ما در هيجانات ما صرف شده است نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه با آگاهي و اشراف كامل دست به حل مسئله بزنيم، بنابراين، نياز داريم از شخص ديگري كه البته رابطه خويشي و دوستي با ما ندارد كمك بگيريم تا او با صددرصد توان به كمك ما براي حل مسائل بيايد. البته اين قاعده شامل حال تمام افراد مي‌شود؛ چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم. روانشناسان هم نياز به مشورت دارند.

6 - روانشناسان داناي كل هستند

اين باور غلط و غيرمنطقي در بين مردم شايع است. البته متأسفانه اين به دليل ضعف حرفه روانشناسي در ايران است كه اگر شما به اكثر روانشناسان شاغل در ايران مراجعه كنيد قادرند از مشكل شب ادراري كودكتان تا لكنت زبان همسرتان، دعاوي خانوادگي، ترس و اضطراب و وسواس و... همگي آنها را درمان كنند.

 در صورتي كه در كشورهاي پيشرفته شايد هر روانشناس حداكثر در 2-3 موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام مي‌كند كه فقط قادر به حل مشكل ترس و اضطراب شماست، نه به عنوان مثال مشاوره شغلي و تحصيلي هم انجام دهد. ضمن اينكه در باور فوق زندگي كردن واژه‌اي كلي و مصاديق آن وسيع است، بنابراين باور فوق به شكل زير اصلاح مي‌شود.

هر روانشناسي قادر به حل بعضي از مشكلات خاص و مشخص مراجعانش مي‌باشد.

7 - سرنوشت را تغيير مي دهند

اين هم يك باور عجيب ديگر كه اصلاً نمي‌تواند درست باشد. بزرگي مي‌گفت: مراقب افكارت باش چون به حرفهايت بدل مي‌‌شود. مراقب حرفهايت باش چون به اعمالت تبديل مي‌‌شود. مراقب اعمالت باش چون به عادت‌هايت مبدل مي‌شود. مراقب عادت‌هايت باش چون به شخصيت تو تبديل مي‌شود. مراقب شخصيت خود باش چون به سرشت تو تبديل مي‌‌شود و مراقب سرشت خويش باش چون به سرنوشت تو تبديل مي‌‌شود.

فكر مي‌كنم اين بزرگ به‌خوبي حق مطلب را ادا كرده، چرا كه تا انسان‌ها خود نخواهند، به هيچ تغيير پايداري در زندگي‌شان نخواهند رسيد. مگر آنكه دست خويش را در دست راهنمايي دلسوز چون يك روانشناس زبده دهند تا او را از كوره راه‌هاي زندگي به سرمنزل خوشبختي و سعادت رهنمون كند. روانشناسان قادر به پيشگويي و تغيير سرنوشت افراد نيستند مگر با همكاري و مساعدت خود آنها.

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

 به حرفم گوش بده  

امنیت روانی اعضای خانواده در محیط خانه و جامعه به آسایش و آرامش روان مربوط می‌شود.

می‌دانیم بهداشت روان چیزی فراتر از فقدان یا نبود بیماری است، به‌گونه‌ای دیگر می‌توان گفت: بهداشت روان حالتی از رفاه است كه در آن فرد توانایی‌هایش را بازمی‌شناسد و قادر است با استرس‌های معمول زندگی تطابق حاصل كرده و از نظر شغلی مفید و سازنده باشد و به‌عنوان بخشی از جامعه با دیگران مشاركت و همكاری داشته باشد.بهداشت روان به همه ما مربوط است نه فقط به كسانی كه از بیماری‌های روانی رنج می‌برند.

 بهداشت روانی افراد متأثر از عوامل متعددی است، اگرچه این عوامل به‌صورت جداگانه مورد مطالعه قرار می‌گیرند ولی در واقع این موضوع چندوجهی متأثر از یكدیگر است. بدین‌معنی كه افراد به‌علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی‌شان دچار تغییراتی می‌شود و هرچه شدت این عوامل زیادتر باشد، تأثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون عدم‌برآورده شدن نیازهای اولیه، ناكامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه‌های جمعی و... از عمده‌ترین تأثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.

 تامین و ارتقای سلامت روان زنان نیاز به توجه جدی به سلامت و حقوق زنان دارد. تامین این سلامتی ابعاد متفاوتی دارد كه بخشی به‌عهده جامعه، والدین و فرزندان و بخشی به‌عهده مردان است و در این میان نقش مردان در ارتقای سلامت روان زنان از اهمیت خاص و چشمگیری برخوردار است. نقش مادری زن اگر به خوبی موردتوجه قرار گیرد زن را در جایگاهی بسیار بالاتر و مؤثرتر از مرد در جامعه انسانی قرار می‌دهد، اما تفكر مادی به‌گونه‌ای در به ابتذال كشاندن زنان تلاش كرده كه این موجود متعالی امروز به بازیچه‌ای در دستان هوس‌بازان شیطان‌صفت تبدیل شده است. با تأسف و شرمساری باید گفت كه در دنیای مدرن، تجارت زنان و دختران پس از مواد‌مخدر از سودآورترین انواع قاچاق به‌شمار می‌آید.

 مقام زن به‌ویژه نقش مادری او در پیشگاه خداوند و اولیای دین بسیار بلند و ارزشمند است. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: (بهشت زیر پای مادران است) جالب آنكه این سخن نه‌تنها، یادآور یك وظیفه اختصاصی بلكه بیانی حق‌شناسانه و تشكرآمیز از زن، به‌عنوان مادر است. این تشكر اختصاصی حضرت حق از زن در برابر مرد، نشان از تكریم مادر بودن و بزرگی منزلت وی در بارگاه قدس الهی است.

 مردان اگر تمایل به ارتقای سلامت روان همسرشان و برخورداری از خانواده سرآمد، پایدار و مستحكم و كارآمد دارند و درصدد تربیت فرزندان شكوفا هستند و ایجاد رابطه‌ای صمیمانه با او را در سر دارند، بایستی به نكات زیر توجه خاص داشته باشند:

 - زنان را درك كنید: شما باید نیازهایشان، عواطفشان، شادی، ناراحتی، سرزندگی، كسالت و خوب و بدشان را درك كنید. به‌ویژه اگر مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند، باید موقعیت آنان را درك و با آنان همدلی كنید.

 - زن‌ها گفت‌وگو را دوست دارند: زن با صحبت كردن تخلیه می‌شود. اگرچه به‌نظر شما او در صحبت كردن افراط می‌كند، هرگز او را از گفتن باز ندارید.

 - به حرف‌های آنان گوش دهید: اولین نشانه درك شما از زن این است كه به صحبت‌هایش به دقت و باتوجه گوش دهید. هنگام صحبت او با دست‌هایتان بازی نكنید روزنامه نخوانید، سرتان را بالا بیاورید، صمیمانه نگاهش كنید و...

 - از بیان راه‌حل‌های كوتاه و قطع گفتار او خودداری كنید: با سرعت چاره‌جویی و تدبیر نكنید. زن نمی‌گوید كه شما چاره‌جویی كنید بلكه می‌گوید تا مسئله را بیان كرده باشد، برای مثال: می‌گوید سرم درد می‌كند. نگویید: برو دكتر. بگذارید به صحبت‌ها ادامه دهد.

 - از او بخواهید تا احساساتش را بیان كند: نه‌تنها از گوش كردن اجتناب نكنید، حتی از او پرسش هم بكنید تا بیشتر توضیح دهد و حرف بزند.

 - زن به توجه نیاز دارد: به او توجه كنید، به نیازهایش، به لباس‌هایش، به‌صورتش، به فعالیت روزانه‌اش. برای مثال وقتی او كفش تازه خریده و به شما می‌گوید چطوره؟ فقط با یك كلمه (خوبه) نظر خود را ندهید. این نادرست است. شما باید به وجد بیایید. به‌دقت نگاه كنید و بگویید: برای پای تو زیباست.

 - زن دوست دارد كه به او احترام بگذارید: احترام به‌زن برای او خیلی لذت‌بخش است. مثلاً زمانی كه هر دو، پای در ایستاده‌اید بگویید اول خانم‌ها و او جلو برود. هرگز زن را جلوی بچه‌ها، فامیل و غریبه‌ها خرد نكنید.

 - زن از اینكه موردعلاقه است، لذت می‌برد: اساساً زن بیش از مرد، به صمیمیت نیاز و توجه دارد، با او صمیمی شوید و احساس دوست داشتن خود را در گفته‌ها و رفتار به او نشان دهید. مثلاً با كلام و صورت زیبا او را صدا كنید. در خانه و در حضور او لباس تمیز بپوشید.

 -  زن به اعتبار نیاز دارد: احترام و توجه شما به او اعتبار می‌دهد؛ به‌ویژه در حضور دیگران و تا حد زیادی این شما مردانید كه به او اعتبار می‌دهید.

 -  به زن قوت قلب بدهید: به او بگویید كه دوستش دارید، بگویید كه همیشه حمایتش می‌كنید، بگویید كه تنهایش نمی‌گذارید، بگویید كه حجم عمده‌ای از مشكلات زندگی او را به دوش می‌كشد، بگویید كه او كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد.

 - هرگز همسر خود را با دیگران مقایسه نكنید: در حضور همسرتان از زنان دیگر چه به‌صورت تمجید، یا انتقاد و ایراد صحبت نكنید. این مسئله حساسیت آنها را برمی‌انگیزد.

 - همسر خود را با القاب زیبا و پسندیده موردخطاب قرار دهید: چنان كه رسول خدا(ص) همسرش را حمیرا (گل سرخ) خطاب می‌كرد.

 - ابراز محبت كنید: به شكل مستمر محبت خود را به او ابراز كنید و گاهی از طریق هدیه دادن به مناسبت‌های مختلف (سالگرد ازدواج، تولد و...) به همسرتان، آن را عملاً تأیید كنید.

 -   فداكار باشید: در زندگی گذشت و از خودگذشتگی را پیشه كنید

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

راز کوچک خوشبختی

تاجری پسرش را برای آموختن «راز خوشبختی» نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود، آنجا زندگی می‌کرد.

به جای اینکه با یک مرد مقدس روبه‌رو شود، وارد تالاری شد که جنب‌و‌جوش بسیاری در آن به چشم می‌خورد. فروشندگان وارد و خارج می‌شدند، مردم در گوشه‌ای گفتگو می‌کردند، ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می‌نواخت و روی میزی انواع و اقسام خوراکی‌های لذیذ چیده شده بود. خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می‌داد، گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که «راز خوشبختی» را برایش فاش کند. پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.

مرد خردمند اضافه کرد: «اما از شما خواهشی دارم.» آن‌ گاه قاشق کوچکی به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت که: «در تمام مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشد و کاری کند که روغن آن نریزد.»

مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین کردن پله‌ها...

در حالی که چشم از قاشق برنمی‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

مرد خردمند از او پرسید: «آیا فرش‌های ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدید؟ آیا باغی که استاد باغبان ۱۰ سال صرف آراستن آن کرده است، دیدید؟ آیا اسناد و مدارک ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده، دیدید؟»

جوان با شرمساری اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده، تنها فکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود، حفظ کند.

خردمند گفت: «خوب، پس برگرد و شگفتی‌های دنیای من را بشناس. آدم نمی‌تواند به کسی اعتماد کند، مگر اینکه خانه‌ای را که در آن سکونت دارد، بشناسد.»

مرد جوان این ‌بار به گردش در کاخ پرداخت، در حالی که همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت‌بخش دیوارها و سقف‌ها بود می‌نگریست. او باغ‌ها را دید و کوهستان‌های اطراف، ظرافت گل‌ها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب به کار رفته بود، تحسین کرد. وقتی به نزد خردمند بازگشت، همه چیز را با جزئیات برای او توصیف کرد.

خردمند پرسید: «پس آن دو قطره روغنی را که به تو سپردم، کجاست؟»

مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است.

آن وقت مرد خردمند به او گفت: «راز خوشبختی این است که همه شگفتی‌های جهان را بنگری بدون اینکه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی.»

▪ اگر امروز که بیدار شدی بیشتر احساس سلامت کردی تا مریضی ، تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته بیشتر زنده نیستند.

▪ اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجرب نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی .

▪ اگر می توانی در یک جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه اذیت و آزار، دستگیری ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی.

▪ اگر در جیب یا کیف خود پول داری و می توانی گاهی کمی پول خرج کنی ، جزو ۸ درصد آدمهای پولدار دنیایی.

▪ اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند . تو واقعا بی نظیری!

▪ اگر سرت را بالا می گیری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ، تو خوشبختی ، چون خیلی ها می توانند این کار را بکنند ، ولی اکثرا نمی کنند.

▪ اگر امروز و دیروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ، چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنود و به ما جواب می دهد.

▪اگر می توانی این مطلب را بخوانی خوشبخت تر از کسانی هستی که نمی توانند این مطلب را بخوانند .

 

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

اهداف

درباره اهدافتان با خود گفتگو کنید اهداف را به صورت جملاتی مشخص در آورید و به خود بگویید آن هم به صورت جملات مثبت.

اهداف باید واقعی و معقوا باشند نه بلند پروازانه که دسترسی به آنها ممکن نباسد و نه پیش پا افتاده که ارزش کوشیدن را نداشته باشد. اهداف معقولی برای هر شاعت،روز،هفته وماه وضع کنید.

مراحل رسیدن به هدفها :

- لیست بندی هدفها

- زمان بندی هدفها(زمان لازم برای رسیدن به هدف)

- اولویت بندی هدفها

- ایجاد انگیزه برای هر هدف(وضوح در هدف)

- برنامه ریزی برای رسیدن به هدفها

- اقدام و شروع حرکت در مسیر هدف(تلاش مستمر برای رسدن به هدف)

 

موفقیت در اهداف کوتاه ،شما را برای دست یافتن به اهداف بلند مدت تشویق می کند و انگیزه تلاش را در شما بیدار می سازد .

همواره اهداف را یاد آور شوید تا بخسی از ضمیر نا خودآگاه شما گردد.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

پر اشتهای عصبی

هر موقع عصباني يا ناراحت هستيد، يا احسـاس تــنهايي و خستگي مي کنيد، اگر بـه خـوردن رو مي آوريد، به جاي اينکه از خودتان بپرسيد، "چه مي خـوريد؟" بـايد بـپـرسيد،

"چه چيز شما را مي خورد؟"

احسـاسات سـرکـوب شده يکي از مهمترين دلايلي است که افراد را به پرخوري مـي کشـانـد. اين مسئه به ويژه بين خـانم هــايي که ندرتاً فرصت ابراز احسـاسات خــود را پيدا مي کنند، بسيـار ديده مي شود. خانم هايي که عصباني هسـتند، بد اخـلاق، خانـم هايي کـه نـاراحـتــند، افسرده، خانم هايي که تنها هستند، محتاج و آنها که خسـتـه اند،

بي طاقت و کم صبر قلمداد مي شوند.

اجتماع فشار زيادي روي خانم ها وارد ميـکنـد و باعث مي شود آنها روي احساسات خود سرپوش بگذارند و همين مسئله است که موجب شده خيلي از خانم ها براي سرکوب آن حس دروني به سمت پرخوري کشيده شوند.  

پرخوري، احساس راحتي در آنها ايجاد مي کند، اين نوعي مقاومت و اعتراض است اما خانم ها مي توانند با آن مقابله کنند.

مسئله مهم اينجاست که خيلي از خانم ها وقتي براي سرکوب احساساتشان، پرخوري مي کنند، واقعاً از اين کار خود لذت نمي برند. مهم نيست چه احساسات منفي را تحمل کنند، اين خوردن حواس آنها را از علت اصلي عصبانيت و ناراحتيشان منحرف مي کند.

در واقع اکثر خانم ها از شکستن رژيم غذايي يا قول و قرارهايي که براي حفظ سلامتي خود گذاشته اند، احساس عذاب وجدان مي کنند و عصبانيتي که قبلاً بر سر همسر، فرزند يا رئيسشان در محل کار خالي مي کردند، به درون خودشان برگشته و اعتماد به نفسشان را از بين مي برد. 

خيلي از اين افراد حتي مزه غذاهايي که مي خوردند را هم متوجه نمي شوند و در بسياري از موارد اين پرخوري ها تا جايي برايشان مشکل ساز مي شود که اختلالات شديدي مثل بي اشتهايي يا گرسنگي شديد را به وجود مي آورد.

يک گروه از اين افراد هستند که وقتي دچار يک ناراحتي احساسي مي شوند، به خوردن قند و شيريني جات روي مي آورند. قند سطح سروتونين را در بدن بالا مي برد که ماده اي شيميايي در مغز است که باعث رفع اضطراب و افسردگي مي شود.

مشکل اينجاست که اين بهبودي موقتي و بسيار زودگذر است و به محض اينکه فرد با مشکلي ديگر روبه رو شود دوباره ناراحتي ها برمي گردد. و اين مسئله باعث مي شود فرد دوباره به سراغ کالري هاي تهي به شکل قند و شيريني برود تا اين ناراحتي خود را بهبود بخشد.

گاهي اوقات قرص هاي ضدافسردگي مي تواند به فرد براي غلبه بر اين اختلال کمک کند. پس اگر تصور مي کنيد شما از جرگه کساني هستيد که از روي افسردگي، ناراحتي يا عصبانيت به خوردن روي مي آوريد، با پزشکتان در اين رابطه مشورت کنيد.

روان درماني هاي تخصصي، کنترل استرس، و تمرينات ديگري براي کمک به اين افراد وجود دارد. اولين قدم، تشخيص احساس خود و علت ايجاد آن (افراد، موقعيت ها، و مسائل مختلف) است.

در روان درماني به شما خواهند گفت که زندگي هيچوقت عاري از درد و مشکل نخواهد بود و بايد بتوانيد با اين مشکلات به طريقي معقول و منطقي برخورد کرده و در رفع آن بکوشيد.

اکثر موارد خانم هايي که دچار اين مشکل مي شوند آنهايي هستند که هميشه براي داشتن يک زندگي شاد و خوشبخت نيازمند ديگران بوده اند نه خودشان.

آنها بايد ياد بگيرند که سر مسائل کوچک ناراحت نشوند و بدانند که احساسشان هميشه بازتابي از واقعيت مسئله نيست.

يادتان باشد، پرخوري نيز مثل اعتياد به موادمخدر، راهي براي کنار آمدن با احساسات و موقعيت هاست. و با اين هم مثل ساير اعتيادها  مي توانيد مقابله کنيد. اگر شما هم خودتان را جزء اين افراد مي دانيد، چند پيشنهاد برايتان دارم:

تصميم بگيريد که در شيوه زندگيتان تغيير ايجاد کنيد. يک رژيم غذايي خوب و سالم را انتخاب کرده و از آن پيروي کنيد.

ببينيد چه چيز باعث اين پرخوري ها مي شود و تا مي توانيد از قرار گرفتن در چنين موقعيت هايي اجتناب کنيد.

به راه هايي فکر کنيد که از طريق آن بتوانيد شادتر زندگي کنيد و از زندگي لذت ببريد.

اگر ناخواسته در چنين موقعيت هايي قرار گرفتيد، سعي کنيد کاري انجام دهيد که فکرتان را از خوردن منحرف کند. به دوستانتان تلفن کنيد، کتاب هاي خوب و مفيد بخوانيد، ورزش کنيد و با همسرتان به پياده روي برويد، يا به موسيقي گوش دهيد.

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

در انديشه گذشته

مي‌گويند گذشته چراغ راه آينده است، اما اين به اين معني نيست که اگر گذشته موفقي نداشته‌‌ايد در آينده نيز بدبخت خواهيد بود. به جاي اينکه بيشتر زمان خود را صرف فکر کردن به گذشته کنيد، خود را ترغيب کنيد که به آينده مثبتي فکر کنيد. گذشته‌ها ، گذشته و به تاريخ پيوسته است. به جاي فکر کردن به ناکامي‌هاي گذشته براي آينده خود برنامه‌ريزي کنيد، اما فراموش نکنيد که نبايد تار و پود آن از جنس گذشته باشد. برنامه‌اي مي‌تواند شما را به خوشبختي برساند که تار و پود آن از جنس آينده و اميد به موفقيت باشد. هنگامي که براي خود برنامه‌ريزي مي‌کنيد به ياد داشته باشيد که خود شما مسئول تک تک اعمالتان هستيد.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

وسواس فكری

 قبل از پرداختن به مسئله اختلال وسواس فكری – عملی ، یا به عبارت علمی ، اختلال وسواسی – جبری ، توصیف واژه اضطراب كه در میان عامه ی مردم به نوعی شناخته شده است ضروری است. ضروری از این نظر كه هر چند این واژه از دیرباز برای انسان آشنا بوده ولی مفهوم عمیق تر و علمی آن جهت توصیف بیماری مزبور مهم به نظر می رسد. این واژه نزد عموم به مفاهیمی چون نگرانی ، تشویش ، دلهره ، دستپاچگی و نظایر این اطلاق می شود. اما به واقع این مفهوم عبارت است از یك حالت انگیختگی هیجانی مفرط و غیر قابل كنترل در لحظه وقوع توسط فرد كه دارای یك یا چند علامت عمده ی جسمی – روانی است؛ نظیر ، پریدگی رنگ چهره یا سرخ شدن چهره ، احساس گرم شدگی یا سردی در اندام خصوصاً دستها ، تنگی نفس ، لرزش لبها یا دستها ، احساس پیچش در ناحیه شكم ، حالت تهوع و استفراغ ، پرش گوشه چشمها و یا پلكها ، تندی ضربان قلب ، بروز اختلال در ارائه تكلم و علائمی چند از این دست.

اما آنچه شرح آن بیان شد، علائمی چند است كه لزوماً تمامی آنها در حالت اضطراب پدید نمی آید، آنچه لازم است در بروز اضطراب مطرح گردد این است كه اضطراب ، خود در حالات عمیق تر ، طولانی مدت تر و گسترده تر تبدیل به شكلها و گونه های مختلفی می شود كه اصطلاحاً به آنها طبقه ی اختلال های اضطرابی گفته می شود. به عبارتی اختلال های مختلفی پدید می آیند كه ریشه همه ی آنها به طور مشترك بروز همان اضطراب است و یكی از عمده ترین اختلال های اضطرابی ، همان اختلال وسواس جدی است.

تشریح نوع اختلال

در یك عبارت ساده اختلال وسواسی- جبری عبارت از وجود حداقل یك فكر اضطرابی در شخص است كه نهایتاً منجر به بروز یك رفتار جبری در فرد می شود . فكر و رفتار در شخص ، غیر قابل كنترل بوده و شخص ناگزیر از تسلیم شدن در برابر  آنهاست . نمونه ی شایع آن ، فكر آلوده بودن دستها در فرد است كه وی را وادار می سازد به كـّرات دستهای خود را بشوید. اما این اختلال می تواند شكل خفیف تری نیز داشته باشد و آن هم وجود فكر وسواسی است كه كمتر به عمل وسواسی تبدیل می شود.

در این حالتِ فكر وسواسی یك فكر ، یك عقیده ، یك احساس و یا یك اندیشه، مزاحم و تكرار شونده است. مثلاً شخصی مدام به این مسئله اشتغال ذهنی دارد كه ممكن است عملی انجام دهد كه منجر به مرگ فرزندش شود یا مدام فكر مرگ مادرش به ذهنش خطور كند. نمونه هایی از افكار وسواسی عبارت اند از ؛ فكر آسیب زدن به خود یا دیگران ، مرگ نزدیكان ، آلوده بودن ، مبتلا به یك بیماری لاعلاج بودن ، آتش سوزی ، مسموم شدن خود یا مسموم كردن دیگران.

متقابلاً اعمال وسواسی نیز در نوع عمیق تر اختلال ، به صورت عملی حاد ظهور پیدا می كند نظیر شستن دست ها ، استحمام مكرر، بررسی ابزار مختلف نظیر شیر گاز ، پنجره ها ، كمدها و گنجه ها ، قفل در و ...

علل زمینه ای بروز اختلال

در تشریح ساده و كلی علل بروز اختلال ، بایستی اشاره نمود كه این اختلال ها عمدتاً می تواند ثانوی ، یعنی به دنبال یك اختلال دیگر در فرد مطرح باشند و یا این كه به دنبال ، ناراحتی و اختلال دیگری پدید آید كه مقصود ، افسردگی است. به عبارتی زمینه آن وجود افسردگی در فرد است كه گاهی به دنبال این اختلال حادتر می شود. اما در مجموع ، عوامل رفتاری زیادی در بروز اختلال مطرح هستند كه به طور عمده بدانها اشاره می شود:

1- عوامل زیست شناسی نظیر عوامل عصبی مغز ( ناقلهای شیمیایی) ، عوامل وراثتی و عوامل هورمونی

 ۲- عوامل رفتاری

3- عوامل روانی – اجتماعی

در تشریح كلی عوامل مطرح شده باید گفت كه وجود فرد یا افرادی مبتلا به اختلال های خلقی و یا اضطرابی در خانواده ی گروه 1و 2 می تواند زمینه ای برای بروز اختلال در فرزندان باشد ، اما جدای از این بُعد ، یكی از مهمترین عوامل ، وجود عوامل رفتاری است.  نقش رفتاری والدین در تربیت اصول رفتاری كودك ، در بروز این اختلال بسیار مؤثر است. به طور طبیعی والدین در تربیت كودك خود نقش مستقیم تر و عمیق تری بازی می كنند. این نقش در ابعاد افراطی تسلط گرایانه ، اجباری و دستوری و طی تكرارهای مكرر و خصوصاً هنگامی كه كودك را ناگزیر از انجام آن می سازند ، می تواند زمینه ساز بروز اختلال ، در فرد گردد.

برای نمونه در یكی از تحقیقات كه درباره ی رفتار كودك ، در سال 1999 ارائه شد ، به الگوهای رفتاری والدین در شكل گیری رفتار وسواسی كودكانی اشاره شد كه در آن مُبادی آداب بودن والدین ، توجه به نكات پیش پا افتاده ، تأكید به انجام دقیق اكثر عملكردها، رعایت نظم و انضباط ، اصول بهداشتی ، كنترل روابط ، روابط محدود ، دقت در رعایت شست وشو ، در حد بسیار افراطی مد نظر بوده است .

اما در عوامل روانی- اجتماعی به مفاهیمی چند از جمله روانكاوی ، یادگیری های اجتماعی و خودارزیابی اشاره می شود. به طور خلاصه از دیدگاه روانكاوی در زمینه ی اختلال به تأكید و تثبیت رفتارهای اولیه در دوران رشد جنسی كودك كه اصطلاحاً دوران مقعدی است اشاره شده است . گفته می شود كه یك مادر كمال گرا در تأكید و كنترل شدید كودك جهت كنترل مدفوع خود در آن سنین و سپس ارائه تربیت به صورت كمال گرایانه یعنی هر چیزی در حد بسیار دقیق و مطلوب خود ، می تواند شخصیت وسواسی را پدید آورد. چنانچه توجه دادن كودك به رفتارهای وسواسی محیط ، نظیر رعایت اصول اخلاقی در حد بسیار بالا، رعایت اصول ارتباطی ، كنترل نظم و انضباط و سعی او به كامل بودن در حد بسیار ایده آل و عواملی چند از این قبیل كه الگوهای محیطی فرد را تشكیل می دهند، شخصیت وی را به سوی بروز عوامل وسواسی سوق می دهد. خودارزیابی نیز به دنبال همین رفتارها ، مبتنی بر این اندیشه می شود كه شخص برای پذیرفته شدن بایستی تمامی خصائص مزبور را در حد كمال در خود ایجاد نماید و این تنها عامل پذیرش وی در جمع ، والدین و جامعه است كه خودِ این ارزیابی منجر به ایجاد شخصیت وسواسی می گردد.

عوامل پیشگیری كننده

مهمترین و ساده ترین عمل پیشگیری كننده ، توجه مناسب و معتدل به ایفای نقش تربیتی برای كودك است. این كه از ارائه ی عوامل تربیتی و اِعمال فشار شدید جهت شكل دادن آداب و اصول در رفتار كودك خودداری نمود. اما در بزرگسالی پس از بروز افكار وسواسی و یا جبری و حتی وسواسی - جبری آنچه جهت كنترل و رفع این مشكل مهم است در چند بخش كوتاه قابل ذكر است. در ابتدا آنچه مهم است شناسایی ، ارزیابی شدن ؛ مدت افكار وسواسی یا اعمال جبری و یا اختلال وسواسی – جبری است.

در یك مفهوم كلی اگر هر یك از این حالات در حدی نیست كه به فعالیت های فردی و اجتماعی و در مجموع عملكردی فرد آسیبی وارد می كند و فرد به فعالیت های فردی و اجتماعی خود به راحتی ادامه می دهد، این حالت شكل بسیار خفیفی بوده و با فعالیت هایی چند ، قابل مقابله می باشد .  گاهی اوقات علت ها لزوماً مستقیماً با فكر یا عمل وسواسی در ارتباط نیستند مثلاً وجود اختلاف بین زن و مرد در مدت های طولانی و بروز نگرانی از طرد شدگی در زن توسط همسرش می تواند او را وادار به رفتارهای وسواسی شدید در نظافت خانه نماید و یا این عمل می تواند در توجه بیش از حد به نظافت كودك و خانواده منجر شود. پس در ابتدا یافتن علت یا علل بروز اضطراب و گام برداشتن در جهت آن می تواند مفید باشد. بیكاری و خالی بودن از فعالیت های فكری و عملی مناسب در زندگی روزمره می تواند فضای مناسبی برای بروز افكار وسواسی باشد. به عبارت كلی باید دید آیا شخص فعالیت های هدفمند كوتاه مدت یا بلندمدت در زندگی روزمره ی خود دارد یا خیر و آیا بدانها می پردازد؟

پس بی هدفی و غیر فعالی از عوامل زمینه ساز برای بروز افكار وسواسی است . وجود فعالیت های مكرر و تنشهای روزمره ی بسیار و عدم رفع تنشها و خستگی های روزمره می تواند به مرور، زمینه ساز خستگی روانی باشد . تنهایی و انزوا ، نداشتن ارتباط كلامی و فیزیكی با دنیای خارج ، پرداختن به فعالیت های ضعیف و انفرادی در حد زیاد ، خود به تدریج می تواند اضطراب زا و موجد افكار وسواسی باشد. همین امر به نوعی در خصوص اعمال وسواسی صادق است. یك نكته ی رفتاری این كه شخص مبتلا به رفتارهای وسواسی می تواند رفتارهای مزبور را در یك دفترچه ی كوچك یادداشت و عمل به آن را نیز یادداشت نماید . مثلاً كسی كه در وارسی قفل در وسواس دارد می تواند هنگام خروج از در بلافاصله قفل كردن آن را یادداشت نماید و هنگامی كه در مسیر حركت خود فكر وسواسی به سراغ وی می آید ، به یادداشت خود مراجعه كند . این عمل باعث می شود نگرانی وی مرتفع و عمل وسواسی كنترل گردد.

اما هنگامی كه هیچ یك از این توصیه ها كارساز نیست و فكر یا عمل وسواسی كماكان وجود داشته و روز به روز نیز شدت می یابد و یا در فرم خفیف تر در همان حالت باقی می ماند ، در این صورت لزوم رجوع به متخصصین روان شناسی و مشاوره با آنها در زمینه مشكل مورد نظر مطرح می گردد. در انتها لازم به ذكر است كه این اختلال به شكل های متفاوتی در افراد شایع است كه در شرایط آزار دهنده ی آن توصیه می شود حتماً به روان شناسان مراجعه گردد.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

نامه یک روانشناس به دخترش

سحر نام تمام دختران دنياست

سحر جان نكاتي هست كه بايد بداني ، هرچند كه مي دانم مي داني پس هدف از اين نوشته فقط يادآوري دانسته هاي توست.

تمامي انسانها در طول كار و زندگي خود انتظاراتي دارند كه برآورده نشده است كه اغلب زمينه ساز ناخشنودي هاي آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهي را براي ارتباط بهتر با تو پيدا كنم پس تصميم گرفتم برايت نامه اي بنويسم .

تا آنجا كه مي دانم واقعيت مانند هوا مي ماند آن را نمي توان تغيير داد و بجاي صرف انرژي جهت مبارزه با واقعيتها بايد آن را بپذيري و به زندگي ات ادامه بدهي لذا براي اين كه موضوع را بيشتر برايت روشن كنم از مديريت فردي شروع مي كنم.

مديريت فردي :

همه ما براي زندگي خود برنامه منظمي داريم و اهدافي كه درذهن مي پرورانيم و تلاش مي كنيم كه به آنها دست پيدا كنيم لذا دقت كن كه نكات ذيل را به خاطر بسپاري

1- هدف خود را تعريف كن

2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترين شكل ممكن آن را براي آينده تعريف كن

3- اقدامات خود را در جهتي قرار بده كه به آن هدف برسي

4- كارهايي را كه براي رسيدن به اهدافت بايد انجام دهي ، مشخص كن

مي داني دخترم زماني كه مشكلات بروز مي كنند، اتفاقات غير منتظره رخ مي دهند ، وقتي در جاده اي هستي كه همه چيز سربالايي به نظر مي رسد ، وقتي پولت كم و بدهي هايت زياد است ، وقتي مي خواهي بخندي و آه مي كشي ، وقتي غم و عصه هايت زياد است و مي خواهد تو را به زير بكشد چه مي كني؟ آيا فرياد مي زني، آيا رها مي كني و مي روي در پي سرنوشت ، واقعا چكار مي كني؟

اگر لازم است كمي بياساي ولي تسليم نشو زيرا زندگي پر از فراز و نشيب هاي فراوان است و اين موضوعي است كه گهگاهي اتفاق مي افتد و چه بسيار كساني كه شكست خوردند در حالي كه با كمي مداومت مي توانستند پيروز شوند . تنها كساني موفقيت را درك كردند كه تسليم نشدند هرچند سرعتشان كم بود هرچند گامهاي ايشان كند بود زيرا آنان فقط به رسيدن فكر مي كردند رسيدن به آنجايي كه بايد مي رسيدند .

دخترم بايد بداني كه زندگي يك سفر است و هر بخش از آن يك سفر كوتاه اما در نوع خود كامل . از يك نويسنده ناشناس مي خواندم كه زندگي را اين گونه تفسير كرده بود كه چه سخت است رفتن و چه سخت تر از آن است كه پاهايت زخمي و كوله ات پر از مشكلات باشد ولي سخت تر از آن اين است كه نداني به كجا مي روي .

حتما ً سؤال خواهي كرد از كجا بدانم بايد كجا بروم. نمي دانم آيا كتاب آليس در سرزمين عجايب را خوانده اي يا خير ؟

آليس وقتي در سرزمين عجايب گم شد تقاضاي كمك كرد و گربه به او گفت به كجا مي خواهي بروي ، آليس گفت نمي دانم ، گربه گفت پس فرقي نمي كند به كجا بروي . پس دقت كن به كجا مي روي ، با كدامين پا مي روي و به كدام سو مي روي زيرا مسافري در شهري غريب بدون داشتن نقشه گم مي شود.

پس بايد مسير زندگي ات را مشخص كني ، هدفت از طي اين مسير زندگي چيست و اين را بدان كه هيچ ثروتي در تپه هاي قديمي يافت نمي شود ثروت در يك قدمي ماست خوشبختي در نزديكي ماست ، فقط بايد چشم باز كني و ببيني .

دقت كن چه عينكي از پيش داوري ها بر روي صورت تو قرار گرفته است ، اسير كدام رنگي و چه رنگي را براي ادامه مسير انتخاب كرده اي ، خشم ، نفرت ، جنگ ، صلح ، دوستي و يا آشتي ؟

 آيا هيچ انديشيده اي كه كدام را انتخاب كرده اي و يا از كدام يك از آنها در حال استفاده هستي؟

 قبل از هرچيز و هر انتخاب كمي استراحت كن تا بتواني در حين عبور از صخره هاي زندگي با فكر عمل كني تا به واهه هاي پر از آب و خوشبختي برسي . پس عجله نكن كمي بياساي و انديشه كن.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

لباس های کثیف!

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:

 «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.»

 همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

 هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد

 تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:

 «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»

 مرد پاسخ داد:

«من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»  

 

درست مثل نگاه های ما آدما که باید

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

شيوه هاي افزايش عزت نفس :

1- با خود مثبت حرف بزنيد .

صدايي در ذهن شما وجود دارد كه مدام نجوا مي كند. اين صدا كه ((سخنگوي شماست )) بخشي از عزت نفس شماست. اين صدااغلب منفي است وجملاتي ازاين قبيل مي گويد،من خيلي چاق هستم((يا))من نمي توانم اين كارراانجام دهم((يا ))من خسته ام.اين قيبل جملات بعداز مدتي درشما تأثيرمنفي ميگذاردومثلا شما احساس خستگي مي كنيدويااحساس

 مي كنيد كه عزت نفس شماراپايين مي آورد امانكته جالب اين است كه شمانمي توانيد نداي دروني خود را براي ايجادعزت نفس وساختن الگو هاي مؤفقيت،برنامه ريزي كنيد.شگردكار،استفاده ازعبارتهاوجمله هاي مثبت است.اينها چند تا از جمله هاي خوب وهمه منظوره هستند .من خوشحال هستم ، من سالم هستم ، من معركه ام ! اين جمله ها را بارها وبارها در ذهن خود با صداي بلند تكرار كنيد ،يا حتي آنها را بنويسيد .اهميت آن در اين است كه اين جمله رابه زمان حال وباايمان بيان كنيد.هرگاه نداي دروني خودراشنيديدكه شروع به ايجاداحساس منفي درشمامي كندآن رامتوقف سازيدوجملة مثبتي رادرباره همان موضوع،جايگزين آن كنيد.اين شيوه راامتحان كنيدوآنگاه خواهيدديد كه صحبت كردن باخود وسيلةسودمندي درايجاد وضعيت مثبت است.

2شخصيت جديد خود را تجسم كنيد.

اين امر اساسا همانند اصل استفاده از جملات مثبت است ،با اين تفاوت كه به جاي استفاده از كلمات ،در اينجا از تصاوير استفاده مي شود. آيا مي خواهيد لاغرتر وسالمتر باشيد ؟ خودتان را به اين صورت تجسم كنيد .آيا مي خواهيد ارتقاء شغلي پيداكنيد؟خودتان رادرنقش سمت جديدتجسم كنيد زماني را به تجسم خود اختصاص دهيد تا وارد جزئيات امرشويد وازشخصيت جديدخودلذت ببريدچنانچه اين تصويررادايما"ايجادوتقويت كنيد،پذيرش رفتارهايي كه آن راتحكيم مي كندآسانتر خواهد بود.

3-افرادي را بيابيد كه بتوانيد از آنان چيزي بياموزيد .

واضح است كه افرادبسياري وجوددارند كه بامشكلات ومسايلي مانندمشكلات شما مواجه شده اندشمامي توانيد با الگو قرار دادن آنان ،چيزهاي زيادي بياموزيد .

4-به وادي هاي جديد قدم بگذاريد .

اغلب عزت نفس ما به سبب كوته بيني نسبت به زندگي،دچارافت ونزول مي شود هنگامي كه برروي جنبة خاصي از زندگي بيش از حديابه حدي بسيار طولاني تمركزمي كنيم،عمق نگري خودرااز دست مي دهيم.مسايل كوچك،بزرگ مي شوند و وقايع بسيار بيشتر از ارزش واقعي خود اهميت مي يابند آياچنين موردي براي شمانيزپيش آمده است؟اگراين طور است.پس وقت آن است كه واردوادي جديدشويدمثلا مي توانيد به يك گشت سياحتي يا يك سفر ما جراجويانه برويد .

5- اهداف خود را تعيين كنيد  .

اين جمله را بارها شنيده ايد .اما دليلي در آن نهفته است. اين جمله ،در بردارندة حكمت شناخته شده واثبات شده اي است كه فقط عدة كمي ازافرادآن راواقعا"درك ميكنند. افرادي كه براي خوداهدافي روشن  دقيق وقابل اندازه گيري تعيين مي كنند.آنچه را كه مي خواهند به دست مي آورند.تعيين اهداف،بخش بسيارمهمي ازساختن عادات مثبت ودرنتيجه افزايش عزت نفس به شمار مي آيد.

6-اتفاقات ناخوشايندزندگي را بپذيريد.

همة مامي توانيم بيشترازآنچه فكرمي كنيم، زندگي خود را كنترل كنيم . با وجود اين مواردي هست كه هيچ كنترلي نسبت به آنها نداريم و اين بدان معني است كه وقايع وامور نا خوشايند وظاهرا" غير منصفانة بسياري در زندگي ما وجوددارد به عبارت ديگر ، گهگاه اين امور واتفاقات ضربه اي به ما وارد مي كند بروز اين اتفاقات به خواست و ارادة ما نبوده است وكاري براي ممانعت ازآنهانيزنمي توان انجام داد. پس بهتر است شانس واقبال را فراموش كنيد .اينكه زندگي چگونه بايد باشدرافراموش كنيدوآن راباهمين اتفاقات جاري وغير قابل پيش بيني بپذيريد .در واقع ،شما مي توانيد از لحظاتي كه عزت نفس شما دچار افت ونزول مي گردد ، بهره جويي كنيدافسردگي وغم واندوه ونگراني ، همگي درشماايجادخودخوري مي كند.درزندگي شمااشتباهي بوجودمي آوردبنابراين مي توانيد آن رااصلاح كنيدوبراي زندگي خودبرنامه ريزي مجددي انجام دهيد.لذادفعة بعدكه درچنين موقعيتي قرارگرفتندازخود بپرسيد: ((چه درسي ميتوان گرفت؟))اوضاع را بررسي كنيدتا ببينيد كه چرا احساس بدي داريد،آياباديگران درست برخوردكرده ايد؟آيا با خود صادق بوده ايد ؟ آيا به طور نا خواسته در جهت تأمين اهداف ديگران گام برمي داريد؟ازطرفي روند زندگي كاملا منصفانه است،زيراغم واندوه باعث رشدوپيشرفت ميگرددوپيشرفت،نه تنهاغم واندوه رابي ضررميسازد،بلكه آن رامفيد وسودمند مي كند.

7- تحت روان درماني قرار گيريد.

گاهي اوقات ممكن است با مشكل بزرگ خاصي در زندگي خود مواجه شويد ، مانند طلاق ،بيكاري، يا بيماري خطرناك ، يا ممكن است دچار عادت مخربي مانند استعمال دخانيات ، مصرف مشروبات الكلي، استفاده نادرست از داروها يا پرخوري شويد.دراين مواردكمك ديگران مي تواندكليدمشكل شماباشد. معالجات انفرادي وياگروهي اغلب درحل مشكلات اساسي زندگي كاملاثمر بخش است.

8-بروسوسة عادات ناپسندخودغلبه كنيد.

عادتهاي ناپسند ،رفتارهاي ديرينه اي هستند كه شما را به سمت خود مي كشند هنگامي كه به سراغتان مي آيند . رهايي از آنها دشوار است و به راحتي شما را به اين نتيجه مي رسانند كه (( نمي توانيد با اين حالت كنار بيايد)) نكته اين است كه مجبور نيستيد با آن كناربياييد وسوسة عادات ناپسند(بخصوص ازنوع مادي ويا مانند دخانيات ، الكل ، كافيئن وغيره ) معمولا؛ كمتر از دو دقيقه طول مي كشد آنها شما را فريب مي دهند كه تصور كنيد تا ابد دست از شما بر نمي دارند. بنابراين هر گاه هوس عادات ناپسند به سراغتان آمد. سعي نكنيد آن را ناديده بگيريد ، بلكه روي آن تمركز كرده وبا اعتماد به نفس آن را تحمل كنيد .

9-سه هفته آن را امتحان كنيد .

 سازگاري با عادت ها ورفتارهاي جديد مستلزم زمان است .معلوم شده است كه هررفتار جديدي اگر به مدت سه هفته دنبال شود .احتمال زياد به صورت يك عادت دايمي در مي آيد .در ابتدا ، رفتار جديد ،غريب به نظر مي آيد ومستلزم تلاش آگاهانه است .اما بعداز سه هفته به صورت بخشي از وجودتان درمي آيد. بخشي از خويشتن بيني شما .اگر واقعا مصمم هستيد كه تحولي ايجاد كنيد خود را وادار كنيد كه با آن حداقل به مدت سه هفته زندگي كنيد .

10- باافراد مثبت انديش معاشرت كنيد.

بر آن شويد كه بيشتر در كنار افراد مثبت انديش باشيد : افرادي كه نسبت به زندگي وپيشامدهاي آن اشتياق زيادي دارند . اين گونه افراد شمارا در پيشرفت وتعالي ياري مي كنند ومتقابلا" اين امكان را فراهم مي آورند كه شما نيز آنان را در رشد وپيشرفتشان حمايت كنيد.اين امر، بخش بزرگي از فلسفة زندگي ودوستي است.

 

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

خوشبختي به قيمت بدبختي ديگران

قرن‌هاست که بشر دچار توهم غم انگيزي در زمينه رسيدن به قدرت شده و همين توهم باعث بروز نبردهاي خونين و بي‌عدالتي‌هاي فراواني در سراسر جهان شده است. توهم اين است که تعدادي از انسانها فکر کرده و مي‌کنند که مي‌توانند از ضرر و بدبختي ديگران به خوشبختي برسند، به همين دليل در جست و جوي راه‌هايي براي سوءاستفاده و اغواي ديگران بوده اند. اين مشکلي است که هنوز دست از گريبان تعدادي از انسانهاي تشنه قدرت و موفقيت برنداشته است.

بسياري از مردم احساس مي‌کنند که مي‌توانند با خراب کردن ديگران به موفقيت برسند. يک ضرب‌المثل قديمي مي‌گويد «دو راه براي داشتن بلندترين ساختمان در شهر وجود دارد. يکي اين است که تمام ساختمان‌هاي بلند شهر را خراب کني و دوم اين است که روي ساختمان خودت کار کني و آن را بلندتر کني.» اين مطلب دقيقا در مورد مسائل سياسي ، اقتصادي و زندگي شخصي تک تک انسانها نيز صادق است.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

شکست

هلن کلر چند روز پس از تولدش ناشنوا ، نابينا و لال شد. به رغم اين همه بدبياري او توانست نام خود را در ليست بزرگان تاريخ بشر ثبت کند. او توانست با اراده خود ثابت کند که اگر کسي خود را شکست‌خورده نپندارد، در شمار شکست خوردگان قرار نمي‌گيرد. براي رسيدن به موفقيت بايد به مطالعه شکست‌ها پرداخت. بايد همانند کيمياگران قديم که در جست و جوي راهي براي تبديل فلزات به طلا بودند، در جست و جوي هنري بود که بتوان به کمک آن از شکست‌هايمان براي موفقيت‌هاي حتمي آينده‌مان پله بسازيم. بتهوون آهنگساز آلماني نيز ناشنوا بود ولي به يکي از بزرگترين آهنگسازان جهان تبديل شد.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|

عدم حذف غيرممکن در زندگي

روزي سرخپوستي در جنگل گردش مي‌کرد. او يک تخم عقاب را روي زمين ديد و به خيال اينکه يک تخم مرغ معمولي است آن را در لانه يک مرغ گذاشت. جوجه عقاب نيز همانند ديگر جوجه‌هاي مرغ از تخم بيرون آمد و مانند آنها شروع به راه رفتن و دانه خوردن کرد. يک روز ، عقاب کوچک که اندکي بزرگتر شده بود متوجه پرواز پرنده باشکوهي در آسمان شد. پرسيد اين چه پرنده‌اي است؟ مرغ پاسخ داد: اين يک عقاب است. زيباترين و   قدرتمندترين پرنده دنيا! عقاب کوچک با خود انديشيد که چقدر خوب بود اگر او هم عقاب بود و مي‌توانست مثل عقاب پرواز کند، اما چون باور داشت که يک جوجه مرغ معمولي است خيلي زود همه چيز را فراموش کرد و تمام عمرش را مثل يک مرغ خانگي زندگي کرد! جايي در مغز شما قرار دارد که سالهاست در آن بذرهاي موفقيت خفته‌اند و حال آنکه اگر اين بذرها را در مغز خود فعال کنيد با قدرت رشد خود مي‌توانند شما را به اوج برسانند.

اگر شما طالب پيروزي هستيد اما فکر مي‌کنيد توانايي آن را نداريد، موفق نمي‌شويد. فراموش نکنيد که تنها معيار ذهن نيمه هوشيار افکاري است که شما بيشتر در مورد آنها فکر مي‌کنيد. اگر بيشتر به موفقيت فکر مي‌کنيد ضمير ناخودآگاه شرايط دروني و بيروني را طوري تغيير مي‌دهد که به خواسته خود برسيد. اما اگر دائما به مسائل منفي و ترس از شکست فکر مي‌کنيد، حتي اگر از بهترين امکانات هم برخوردار باشيد به علت تفکر منفي ، خود شما خودتان را از درون شکست داده‌ايد. ضمير ناخودآگاه کور است و نمي‌تواند ميزان دارايي يا کمبودهاي مادي شما را ببيند. او فقط احساس مي‌کند. به هر موضوعي بيشتر فکر کنيد آن را در درون شما به صورت يک قانون درمي‌آورد. براي رسيدن به موفقيت تنها کلمه غيرممکن را از فرهنگ لغات زندگي‌تان حذف کنيد و ديگر و تحت هيچ شرايطي به او اجازه بازگشت ندهيد.

نوشته شده در ساعت توسط asal nuri|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pichak